تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 

ای بابا یه هفتس تلمون یه طرفه شده !!

اصابم ریخته بود به هم ..حالا درست این  ۲ هفته مونده به مراسم تِل هم بازی در آورده   وقطع بود.

یعنی یادمون رفته بود بپردازیم قبضش رو  ووو  طبق معمول بابا هی یادش میرفت !

تا بالاخره دیروز وصل شد .

میخواستم تولدم که ۲۵ ام  بود آپ کنم که نشد ، نت نداشتم!

..ولی عوضش الان مینویسم.

شاید یکی از بهترین تولد هام بود.. آخه با شوشو بودم..

شبه تولدم که جمعه بود ، شوشو اومد دنبالم ...اول رفتیم سینما ..فیلم مهمان !

قشنگ بود بد نبود..خنده دار بود و همه دیالوگ های طنزشم امین حیایی میگفت.

یعنی در حقیقت همه باره فیلم رو دوش امین بود وبس ! یه چیزی تو مایه های سوغات فرنگ .

خلاصههههه بعد سینما هم سوار ماشین شدیم و دور دور بازیی ،  داشتم همین جوری شیطونی

میکردم  طبق معمول و با شوشو حرف میزدم که یه دفعه دیدم اِههه سر از جاده لشگرک در آوردیم !

گفتممم : اههه کجا داریم میریم ؟

شوشو گفت: خب دیگهههههههههههههه

بلهههه اقای شوشو خان سورپریز فرمودن منو . رفتیم فشم !

هوا هم که عالیییی  ، شامم که توپپپپ خلاصه کلی صفا ...جاتون خالی...

بعدم که مراسم کادو خورونننن بود

منم که کلی از شدت سورپرایز ساکت شده بودم و خوشاللل بودم !!

واقعا شبه قشنگی رو برام ساختی شوشو جووونم میسییییییی 

دیگکه از اتفاقای این چند وقتتت بگم....اوووووووووووووم ...آهان!

گل فروشیمونم انتخاب کردیم..بعد کلی زیر رو کردن گل فروشیا ، یه جا رو انتخاب کردیم.

که هم ماشین و گل بزنه هم دسته گلم رو درست کنه .قرار شد ماشین رو ارکیده صورتی بزنه و

لیلیومه سفید !! امیدوارم خوب بشه .

بعععددد دیگه اینکه قرآن سر عقدمونم خریدیم !

آههههان تازه دیروزم رفتم  آرایشگاه واسه موهام و یه حالی به حولشون دادم.

یه های لایت دخترونه واسم زد ... کلی خوشگل شدن موهام ...خودم که کلی حال میکنم!

تو آرایشگاه که همه میگفتن خیلی خوشرنگ شده و بهت میاد .ولی بابا که دید گفت خوب شده فقط

یکم سنت و برده بالا ! حالا نمیدونم نظر  شوشو چیه !؟!

اخه شوشو هنوز ندیده! اول خواستم بدجنسی دربیارم نشونش ندم و بزارم نامزدی یه دفعه ببینه

ولی بعد شوشو گفت طاقت نداره و اینااا... منم که خودم کم صبرررر ..

حالا قرار شده اولین فرصت ببینه

خلاصه که فعلا همه چی بر وفق ( اینجوریه نوشته میشه ؟) مراده و حالی به حولیه به قول امروزیااا!

پس فردا هم که مراسم عقد کنونه و اینااا البت عقد محضری و میگماااا !  که قراره امروز عصر با شوشو

 بریم محضر ( آخه آشنامونه) و امضاهاشو امروز بکنیم ، که ۵ شنبه زیاد طول نکشه.

این روزا کلی حسای عجیب غریب رو با هم دارم! ...هم خوشحالم هم ناراحت..هم اضطراب دارم

 و هم آرامش ...هم خستم و هم سرحال !

خوشحالم چون یه سری حسای جدیدی و ادمهای جدید رو دارم تجربه میکنم...

 

 ناراحتم  چون از یه طرف هم دلم نمیخواد از دوره ی مجردی و شیطونی  ( منظورم همون شیطنت ها و

 حالتهای یه دختر ۲۰ ساله است )  بیام بیرون  و خودم و تو آیینه که نگاه میکنم میگم این تویی که در

 عرض این چند ماههِ کم  ، اینقدرر زندگیت از این رو به اون رو شده و  عوض شده !؟؟!

 

اضطراب دارم که توضیح نداره  ،خوب طبیعیه!   هی به خودم میگم :

دختر حواست و جمع کن ...بزرگترین انتخاب زندگیته هاااا ببین میتونی کناره شوشو خوشبخت

باشی...از همه مهمتر ببین قدرت این رو داری که یه آدمه دیگه رو خوشبخت کنی...؟ قدرت اینو داری که

بهش آرامش بدی و مسئولیت یه زندگی رو بر عهده بگیری ؟؟!

از یه طرفم  همش میترسم که آیی آرایشگاه خوب باشه آی مراسم خوب برگزار شه آی اِل شه  آی بِل

شههههه!!

 

آرامش دارم چون کسی رو کنارم دارم که وقتی دستاشو میگیرم  ، وقتی کنارمه ...احساسه آرامشی

 دارم که تاحالا نداشتم ...و پر میشم از کلی حسای خوب و یه حسه امید به زندگی !

خستم چون دوندگی فوق العاده ایی داره این جور مراسم ها..سرحالم چون کلی چیزای جدید و تجربه

کردم و کلی امیدوارم به یه آینده ی خوب ( به امید خدا )....

....

 

وای وای اینقدررر این ۲ ماهه ( اسفند و فروردین)  کار داشتم ، نه درس خوندم ،  نه تحقیقای

 واحدهای این ترمم و نوشتم ،  نه کلاس ورزشم ( ایروبیک) و درست حسابی  رفتم !! حالا این برنامه 

تموم شه کلی کاررر عقب افتاده دارم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پ ن :

امروز همان فرداییست که دیروز نگرانش بودیم؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

عرضم به خدمتتون که دیشب رفتم یه نامزدی اینترنتی!!

یعنی اینکه عروس خانوم خوشگل و شادوماد همدیگرو تو نت پیدا کرده بودن!

بعده چند ماه دوستی و بررسی شباهتها و تفاوت هاشون به این نتیجه رسیده بودن که

 باهم تفاهم  دارن و بعدا خانواده هاشون رو مطلع کردن و بعدم ....لی لی لی ییییی!!!

دیشب هی نگاشون میکردم و میدیدم که چهره هاشون هم بی شباهت به هم نیست.

انگار اینا از روزه اول دنیا قسمت هم بودن و بعد چه جوری بساط جور شده ه این دوتا تو یه زمان

یه روم برن و باهم حرف بزنن و بعد از ۱۰۰۰ تا ادمی که ممکنه باهاش چت کنن قرار بزارن هم رو ببینن

و بعدم ...تااااااااااااااااا دیشب که نامزدیشون بود!

این اسمش چیه ؟ قسمت ؟!!

نمیدونم...ولی حقیقتش اینه که من قبلا"  اصلا" به قسمت اعتقاد نداشتم ولی وقتی

 با شوشو اشنا شدم و ....و نظرم برگشت! انگار دو نفر که قسمت هم نباشن زمین و زمان میچرخه

 و اینا به هم نمیرسن و گاهی هم برعکس ! وقتی دونفر باید سرنوشتشون باهم گره بخوره همه چی

 دست به دست هم میده و این دونفر به هم میرسن !

 

هرکی عکس شوشو رو میبینه یا خودش رو میگه ته چهرتون شبیه همه !!!

اولین بار محبوبه جونم ( یکی از دوستام  و البت جای خواهرمه) بهم گفت ، منم تایید کردم ..

ولی نه خیلی مطمئن! ولی بعد اون هم خیلی ها بهم گفتم این موضوع رو!

نمیدونم چقدر این موضوع رو شنیدین یا قبول دارین که زن شوهر ها بعد چند سال زندگی

شبیه هم میشن !! البت نه شبیهِ شبیه کههه ولی تو مایه های هم میشن

 

یه چیز دیگه اینکه دیشب تو نامزدی دوسته عروس پیشم نشسته بود و میگفت خواهر کوچیکه داماد

دوسته صمیمیه خواهر منه تو مدرسشون !

یعنی تو  با یه آدمی تو نت اشنا میشی و بعد میبینی خواهر دوسته خودت با خواهر اون آدم دوسته !

واقعا دنیا خیلی خیلی کوچیکه هااااا

 

دیگه اینکه شوشو جوووون جونم رفته اون شهری که درس میخونه ... مهندسی عمران میخونه

البت ترم اخرشه و فقط ۴ واحدش مونده و دوتا پروژه ایی که جای پایان نامه های ما دارن !

امروزم کلاسِ یکی از همون ۴ واحدشه ، که از شانس بدمون استادش حاضر غایب میکنه و

 به خاطر این یه درس باید شنبه ها ۶۰۰ کیلومتر رو برهههه!!

ولی من بش گفتم بابا یکم خالی ببند بگو من زن دارم  دوتا بچه داره...بهونم رو میگیرنن و اینااااا...

 

منم که امروز کلیی دلم تنگ شده براش. تهران که هست اگه یه روزم نبینمش خب زیاد دلتنگ نمیشم

ولی وقتی مسافرت میره یا تهران نیست وضعیت فرق میفوکولههه

پنج شنبه هم رفتیم کارتامون رو گرفتیم ...با اینکه این همه به مرده سفارش کردیم که بابا جونننن

نوشته های توی کارت رو هم طلا کوب بزن باز قهوه ایی زده بوددد کلی کفرم در اومد ولی چاره چی بود؟!

حالا بعدا عکسش رو میزارم :-)

ادم وقتی میخواد یه مجلسی بگیره مثل نامزدی پیشه خودش فک میکنه که بابا یه لباسه و

یه ارایشگاه و یه سالن و یه فیلمبرداری!! ولی بعد که میفته تو کار میبینه که نههههههههههههههههه

 خیلی سخت تر از این حرفاس !

اینقدر چیزای ریز و درشت هست که باید بهش فک کنی و درست کنی و بخری و جور کنی

 کهههه مغزت عینه الان من سوتتت میکشه !

از اینا که بگذریم فکر و خیالش یه چیز دیگس ! که خوب برگزار شه و همه راضی شن و

 همه چی اوکی باشه و اوووووووووو غیره...وای وای

البت اینکه میگم همه راضی باشن که نمیشهههه چون   ایرانی جماعت    کاملترین و بهترین

قضیه رو هم یه چیزی توش در میارن که بشه نقل محافله عزیزشون و بحرفن در موردش!

بلههه این طوریییاس که اینجوریییاس !!

 

فرداهم روزه اوله دانشگاه بعده ۲۰ روز تعطیلیهههههه

سلام دانشگاه و دوست جووووووونام که کلی دلم تنگ شده براتونننننن

واسه بغلیای صبا جونم

واسه رقصای جوادی و مسخره بازیای سیمین جونم

واسه خنده های ازاده جونم

واسه هر کره های موزیانمون سره کلاس استاد معین ( یه پیرمرده ۷۰ ساله ولی کلییی با کلاس

 از اینا که بدون دستمال گردن دانشگاه نمیان و همش از اسکی روز جمعشون تعریف میکنن )

و ....................... حتی واسه پیشی های سمج دانشگاه

خب دیگه امشب خیلی حرف زدم برم یکم سراغ کنفرانس فردام  که یه کلمش رو  هم ننوشتم !!

من نمیدونم اخه دیگه تاریخ چیه که کنفرانسِششش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

جمعه ایی با شوشو رفته بودیم سینما فیلم  "خون بازی"  .

 

وقتی داشتیم ماشین رو  پارک میکردیم ؛ من هی به شوشو گفتم..مطمئنی اینجا پارک میکنی امنه؟؟!

 

گفت: بله ، پیاده شو بریم امنه !

 

هیچی خلاصه رفتیم سینما و اومدیم نشستیم تو ماشین ؛ راه که افتادیم ...

 

یه دفعه دیدم داره میخنده!

 

گفتم : اهههه چیه ؟

 

خندید و گفت : هیچی برف پاکن ها رو بردن! ( من که مرده ی این خونسردیتم   )

 

اینم عکسش...جای خالی برف پاک کن ها

 

 بلهههههه اقا دزده قصه ما هیچی گیرش نیومده دیده کاچی بهتر از هیچی!

 

تو این بارونی ما رو بی برف پاک کن گذاشت و رفت!

 

دزدم دزدای قدیم !

 

این مدلیش  رو نه شنیده بودیم نه دیده بودیم !

 

حالا قرار شده شوشو از این به بعد یه قفل عصایی هم به برف پاکن ها ببنده

 

 

 

 

پ ن : فیلم با بازی دونفره باران کوثری و بیتا فرهی بصورت سیاه سفید بود ؛ و نقش بهرام رادان مثل

 

 نقش هدیه تهرانی تو فیلم دوئل بود!!

 

سوژه فیلم  تقریبا به  روز بود  و تا لحظه آخر همه تماشاچیا رو میخکوب کرده بود !

 

و خب البته باران کوثری هم خوب بازی کرده بود.

 

 شاید تقریبا به خوبیه بازی گلشیفته فراهانی تو فیلم  "بوتیک " .

 

فیلم محصول پدر( جهانگیر کوثری)  و مادرش ( رخشان بنی اعتمادی )  بود ؛ یه فیلم خانوادگی !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

دیشب شوشو اومد دنبالم و رفتیم همون جای همیشگی  خودمون که اسمشو گذاشتم بام تهران ۲ !

اولین باری که باهم رفتیم بیرون اونجا رفتیم !

 عیدی و سوغاتیم رو واسم اورده بود و تو ماشین بهم داد  خوشم میاد عینه خودم هولههه!!

منم میخواستم عیدی شوشو رو بیارم تو ماشین بدم بهش ولی مامی نذاشت!

گفت : دختر یکم صبرر داشته باش! اههه !:دی

اخه من از بچگی همین جوریم ، وقتی میخوام به کسی هدیه ایی بدم خودم بیشتر خوشحالم

و عجله دارم زودی بدمش ! ولی به گفته مامی صبر کردم و وقتی برگشتیم خونه بهش دادم .

 خدا رو شکر اندازش بود و  خوشش اومد

اینم عکس اون جای خوشگلی که ما میریم :

اینجا یه خیابون موازی خیابونی هست که میره واسه پارک جمشیدیه.

ادم باورش نمیشه یه همچین جایی تو همین تهرانه خودمونه.عینه بهشتِ مناظرش ،سبز و خوشگله.

من خیلی دوسش دارم این یه تیکه رو.

البت اینجا منظره پشتمونه..روبروی این کوه ها و تخته سنگای خوشگل شهر زیر پای ادمه!

اون بالای کوه هه رو میبینین! ؟ ...پر از مه بود...

هوا هم بارونیییی ...وای خیلی عالی بود !   جاتون خالییی!

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

دیشب شوشو از شمال برگشت !

وقتی رسید خونه زنگید...صداش و شنیدم اینقدر خوشحال شدم که فقط سکوت کرده بودم تا حرف بزنه

با اینکه شمال هم که بود هر روز زنگ میزد ، زنگ میزدم، حرف میزدیم..ولی اینجوریکه اومده بود تهران

 زنگیده بود یه جورایی خیلی بهتر تر بود

 منو شوشو هم محلیم...اونا یه خیابون از ما پایین تره خونشون. ولی جالب اینکه تا قبل از اینکه

شوشو بیاد خونمون و اینا.... اصلا" یه بارم  هم رو ندیده بودیم .

نه من نه اون اصلا فک نمی کردیم بعدا با کسی خواهیم بود که اینقدر از نظر مکانی بهمون نزدیک بوده!

حالا عصر قراره بیاد دنبالم بریم بیروووننن  بعدم بیاییم عید دیدنی خونه ما .

اینم اولین عیدی که من واسش گرفتم :

یه پیراهن صورتی با کراواتش.اونطوری نگاش نکنین قشنگه ! ، فقط کیفیت دوربین موب پایینه !

 البت باید بگم این اقای شوشوی ما اصلا پیرهن مردونه دوست نداره

و خیلی خیلی کم میپوشه..دیگه چییی بشه !!

و اکثرا" اسپرته ، ولی من واسش خریدم تا عادت کنه ...اخه نمیشه همش اسپرت بپوشه که

( استبداد و دارییییییییییین ؟؟ )

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

دیشب با دایی اینا رفتیم فیلم اخراجی ها !

خیلی فیلمه بیستی بود ! ...یه فیلم طنز ـ انتقادی بود .

فیلم واسه مسعود ده نمکیه.

ده نمکی از این ادمای جبهه رفته است که بعد جنگ خودشون شدن منتقد و معترض جنگ !

البت باید بگم فیلم موضوع خاصی رو دنبال نمیکرد یعنی موضوعش تکراری بود.

 ولی خوب ده نمکی خوب در اورده بود فیلم رو.

از انتخابای بی جای بعضی از بازیگراش و بعضی صحنه های  دلخراش فیلم که بگذریم فیلم

واقعا ارزش دیدن داره.

من سینما زیاد میرم ولی مدت ها بود که تو سینما از ته دل نخندیده بودم!

یه تیکش بود که یکی از اکتر ها میگفت :

شب چهار شنبس واسه غافلگیری اموات صلوااااااااااااااااااات

اینقد خندیدیم خندم بند نمیومد

فیلم پر از تیکه های انتقادی به حزب الهی نماها بود و کلی معترض به شربت شیرین شهادت که

به خورد جوونای دسته گلمون دادن !

پیشنهاد میکنم اگه میخوایین این فیلم و ببینین برین سینما فرهنگ.چون صحنه های جنگیِ

 فیلم زیاده و خوراکش سالن دالبیِ فرهنگه !!

ما بلیط گیرمون نیومد  رفتیم بولینگ . ولی سالنش جالب نیست. انگاری سینما ایران هم اکران کرده

 که باز از بولینگ بهتره.

 

جناب شوشو هم وقتی فهمید من تهنایی بدون اون دارم میرم اخراجی ها شاکی شد

 که البت من قول دادم وقتی اومد یه دوره دیگه  با هم بریم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

خب خببب امروزم که روزه ۳ عیده..و من همچنان در خانه به سر میبرمممم

بزرگ فامیلم نیستیم هِی بیان خونمون...عید دیدنی...یکم به رسم ایرانیان عزیز غیبت کنیم و

به قول بابا پرونده های خاک خورده فامیل و بکشیم بیرون بحرفیم در موردشون !! :دی

 

شوشو هم که به همراه خانواده گرامش در شمال حال و حول میکنه!

اینکه چرا من نرفتم بماند دیگه !! سِکرته!!!

چی ؟؟ نمیزاشتم بره ؟؟    هان ؟ زن بچشو ول کرده رفته ؟؟؟

نهه باباااااااااااا ما هنوز نومزدیم داداششش !!

بچه کجا بودددد اِهههههه ٬خودمون هنوز بچه ایممم ٫اِهممممم  !!!

ولی خب راستش دلم تنگ شده واسش...

ششم دیگه تهروووونه !

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام

من...یه دختر ۲۰ ساله هستم!

اگه سابقه وبلاگ نویسیم رو بخوایین ۵ سالی میشه.

الان باز دوباره میخوام شروع کنم به نوشتن، ولی این دفعه قصد دارم درباره زندگیم بنویسم

اتفاقات ریز و درشت زندگیم رو بگم.و بنویسم  می بی  مثه دفتر خاطرات ، با این تفاوت که

این دفتر رو ممکنه کسای دیگه هم بخونن.

سبک نوشتنم هم معلوم نیست فعلا...

یه مدت طنز مینوشتم تو بلاگم..یه مدت شعر..

 ولی این دفعه میخوام ساده و روون بنویسم، تا چی پیش آید !

در حال حاضر درس میخونم ( علوم اجتماعی)  ، اووممم دیگه چی؟!

حالا فعلا همین ها بسه ! دیگه چیش بمونه واسه فرداها...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   |