اههه ۲هفتس ننوشتم..
اخه اصلا فرصت نمیکنم بیام پای کامی جون..چون خونه نیستم.
دوران نامزدیه دیگهههه ...منو شوشو بی خیال درس و زندگی همش دَدَر دودورییم .![]()
یا خونه ماییم یا بیرون یا خونه شوشو اینا یا باغ ![]()
شنبه از بیکاری نمی دونستیم چیکار کنیم کجا بریم...گفتیم بریم سینماا
فیلم سنگ کاغذ قیچی رو دیدیم...فیلم مزخرفی بود که نمونش ساخته نشده!
یه فیلم ایرانیهههه به تمام معنااااااااااااااااا که انگار فقط ساخته شده که بگن ما نیروهای یگان ویژه که از
دیوار میره بالا هم داریم
حیف ۱۶۰۰ که دادیم واسه بلیططط ( اخه شنبه بود
)
شما فک کنید یه فیلم که به عنوان فیلم اکشن و جدی رفته رو پرده...مردم میییییییییخندیدن !
بسکه سوژه و سناریو ..همه چیش مسخره بود !
هرکی نمیدونست فکر میکرد ملت اومدن فیلم کمدی ![]()
از حس و حال این روزا اگه بخوام بنویسم..فقط همین و بگم که وقتی با شوشو ام اینقدررر روز ها
ساعت ها و حتی دقیقه ها تند میگذرن که گاهی واقعا هر دومون تعجب میکنیم
که مثلا چه طوری ۳ ساعت گذشته!!؟!! ...
بعدم تعجب جاش رو میده به یه لبخند و شکر خدا که هم دیگرو داریم...
راسی واسه اول بار شوشو رو ... شو شو صدا کردم....
کلی تعجب کرد ، خندید
گفت اِههه عزیزم شوشو یعنی چی ؟؟!![]()
گفتم مخفف شوهره ![]()
حالا شوشو هم میخواد اذیت کنه منو هوهو صدا میکنه...بله شک نکن که مخفف همسره ![]()
ای بابااااااااااا ![]()
این ترم اصلا یک کلمه هم درس نخوندم...کلیم درس تخصصی برداشتم..واسه رضای خدا یه دونه هم
عمومی ندارم...
تازه یه امار هم برداشتم که ازش نفرت دارم...اخه من اصلا درس ریاضی و هرچی که به ریاضی مربوط
میشه رو دوست ندارم..
هفته پیش تازههه رفتم جزوش رو گرفتم...از دانشگاهم که اومدم جزوه رو تحویل شوشو دادم و گفتم
زحمت این با شماااااااا ، بخون به من یاد بده ![]()
فقط امیدوارم این ترم به خیر بگذره و همش پاس شه !
امروز وبلاگه یکی از بچه ها رو میخوندم...دیدم نوشته : یعنی میشه که خدا کمکم کنه...
وقتی این جملش رو خوندم...یاده خودم افتادم که تو حساس ترین زمان زندگیم این جمله رو از خودم
پرسیدم ! ...و بلافاصله جوابش رو به خودم دادم !
آره ! میشه !
و به خداوندیه خودش شد !
کمکم کرد اونم کمکی اساسی که زندگیم رو از این رو به اون رو کرد ...و باعث شد که من لحظه لحظه
زندگیم احساس خوشبختی میکنم...و دیگه مثه قبل سختیای زندگی رو سخت نمیگیرم..
درسته الان هم سختی دارم تو زندگیم..مثه همه ادم ها...ولی جدیشون نمیگیرم...چون میدونم یکی
هوامو داره ، یکی که دستی بالای دسته تقدیرش نیست !
مگه خوشبختی چیه ...؟ فراموش کردن گذشته ( هرچند سخته ) یا ندید گرفتنش ...لذت بردن از همین
لحظه ایی که توش هستیم با در نظر گرفتن فردامون !
همینه باور کن !
البت من امروز نظرم اینه...و اصلا فک نمیکنم که شعار میدم!
امیدوارم بعد ها هم بتونم همین جوری فکر کنم..........![]()
رفتم دانشگاه اونم ۶ صبح...اخه ۷.۳۰ کلاس داشتم..
از کلاس اول اینقدرررررررر اتیش سوزوندم که دیگه خودم خسته شدم!
کلاس اول زبان داشتم ...استاد ( استاد معین دیگههه ) دو بار تهدیدم کرد با اون لهجه خوشگلش که
میارمت جلوووووووو
سر جامعه شناسی جهان سوم هم که کلییی دیر رسیدم اخه با سیمین رفته بودیم صبحانه ...اِههه ![]()
اخر سر هم به گناه نکرده استاد جامعه شناسی ایلات و عشایرم پرتم کرد بیرون ![]()
خلاصه کههه بساطی داشتیم امروززززز ....!
بچه های دانشگاه تازه دارن میفهمن که من ، آره ، یه خبریه !! ![]()
منم اشناها رو جواب + میدم ...غریبه ترهارو که فقط سلام علیک باهاشون دارم میپیچونم و میگم نه بابا
شایعه استتتتتتتتتتت!!
کی گفته ؟!![]()
اخه اگه به همه بگم که درست شنیدن ابرو حیثیتم میره بس جیغ جیغ میکنن و تبریک میگن و سوت
میزنن و .....
گاهی اوقات که از راه دانشگاه خسته میشم..( اخه راهم خیلی دوره از اینور تهران میرم اونورشش)
میگم ای خدا کی این ۲ سال هم تموم میشه راحت شم...ولی بعضی روزا مثل امروز که خیلی خوش
میگذره...میگم وای خدا اگه این روزا تموم شههه من چیکارر کنم. ؟ دق میکنم حتما!!
راسی این پنج شنبه کنکور کارشناسی ارشده ...
شوشو هم واسه کنکور از ۴ شنبه شب میره اون شهری که درس میخونده ، تااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شنبه شب . منم از الان عزا گرفتم ، که این ۵ روز رو چیکا کنم ؟!![]()
بخواب تا نگاهت کنم
و برای هر نفس تو
بوسهای بنشانم به طعم ...
هرچه تو بخواهی.
نفسم به تو بند است
بند دلم پاره میشود که نباشی
انگشتهات را پنجره کن،
و مرا صدا بزن
از پشت آنهمه چشم.
بخواب آقای من!
چقدر خورشيد را انتظار میکشم
تا چشمانت را باز کنی
روی بند دلت راه میروم
بی ترس از افتادن
بی ترس از سقوط
يادم بده
تا من هم بگويم
که چگونه با جست و خيزهای دلم
آسايش را
از روح و روانم گرفتهام،
روی دلت پا میگذارم
بی هراس از بودن
راه میروم روی بند
و میرقصم.
رخت شسته نيستم با گيرهای سرخ يا سبز
که باد موهام را به بازی گرفته باشد
راه میروم روی بند،
بخواب آقای من!
خدا به من رحم میکند
تو اما رحم نکن!
و بودن
چه هراسناک شده
بی تو
عشق من!
از شاعر محبوبم : عباس معروفی
میشه بگی با من چیکار کردی ![]()
...
میدونین ، امروز داشتم فک میکردم که برای یاد اوری یه خاطره یه دوست یه ادم یه حس هیچی مثله
آهنگ نیست !
منظورم اینه که وقتی یه آهنگی رو گوش میدیم خیلی راحت مارو میبره به وقتی که اولین بار اون آهنگ
رو شنیدیم...و کس و یا کسانی که همراه ما بودن موقع گوش دادنش رو به یادمون میاره!
و یا حسی که موقع شنیدن اون آهنگ داشتیم..
من نظرم اینه تاثیری که آهنگ تو یادآوری خاطره ها و افراد و حس ها داره حتی عکس هم نداره!
برای مثال آهنگ یار دبستانی من رو من اولین بار زمانی که کلاس سوم بودم شنیدم.
چون جزو گروه سرودی بودم که قرار بود تو جشن مدرسمون ( مناسبتش رو یادم نیست ) سرود اجرا کنه
و سرودمون هم همون یار دبستانی بود. حالا با گذشت چندین سال از اون روز من هر بار این آهنگ رو
جایی میخونم یا میشنوم میرم به دوران مدرسه ام...
این موضوع رو به شوشو هم گفتم...اونم تایید کرد![]()
شوشو میگفت یکی از دوستاش با اهنگ های سیاوش قمیشی خیلی خاطره داره و حالا امسال که
سیاوش اومده اهنگ های قدیمیش رو باز خونی کرده و به اصطلاح میکس کرده و یه آهنگ تکنو ریدیف
هم روش گذاشته ...کلا" یه حالی به خاطره های دوست شوشو داده ![]()
حالا نمیدونم شماها تا چه حد با من موافقین ![]()
اینم عکس های هنری حلقه ، گیفت ( همون یادبود ) و کارت نامزدی من و شوشو![]()


عکس حلقه ها رو هم لینکش روگذاشتم چون عکسای قشنگی شدن حیفم اومد سایزشون رو کم کنم.
اون عکسی که حلقه ها روی دستم هستن سایه دوربین افتاده روش و یکم سیاه نشون میده ولی
عکسی که حلقه هامون رو ،روی زمینه مشکی گرفتیم ، طبیعی تره. البت بازم حلقه شوشو سایه
سیاه افتاده روش ![]()
حسه خوبی دارم از اینکه دوباره دارم مینویسم...البت خیلی وقت ها زورم میاد که بیام بنویسم![]()
میدونم بعدا که اینارو بخونیم کلی برامون جالبه ![]()
و اینم میدونم که سبک نوشتنم نه جذابه نه خوندنی...ولی خب بیشتر ثبت خاطراتم برام مهمه.![]()
وایی دو هفتس اپ نکردم!
اینقدرر حرفا دارم بنویسم که نمیدونم از کجا شروع کنم!
از روزه عقدمون میگم که پنج شنبه ۳۱ فروردین بود .
ساعت ۴ و نیم همه رفتیم خونه عاقد ...از طرف ما عمه بزرگه و عمو بزرگه و مادر بزرگ پدریم و
مادربزرگ پدر بزرگ مادریم بودن و از طرف شوشو هم خاله جوناش و خواهر شوشو و شوهرش و برادرش و زنش بودن!
جمعا۲۰ نفری بودیم...حدودا " !
اول که کلیییی امضا کردیم دفتراررو...
بعدم که مراسم عقد..وای دلهره ایی جفتمون داشتیم که نگو...انگار تو خواب بودم...و وقتی هی سه بار
این خطبه هه رو میخوند من فک میکردم دارم فیلم بازی میکنم...باره سوم که رسید مامان بزرگم گفت
یه بار دیگه هم بخونین پارتی بازی چون اشناییم !!
ای بابا بی خیال مامانی!!! این سه بارش زیادی بود
خلاصهههههه ۳ بار رو که خوند من دیدم همه
دارن منو نگاه میکنن و انگار نمیخواد بار چهارم و بخونه ...منم تندی بلهههههههههههه رو گفتم خودم و
خلاصصصصصصصصصصصصصصص کردم
مامان شوشو هم زیر لفظی رو که یه گردنبد خوشگل بود
گردنم کرد
گردنبنده یه آویز مثلث شکل بود توش خالی بود و روی اضلاع مثلثه
برلیان کار شده بود و یه فیروزه گرد مانند وسط مثلث تاب میخوره . خوشگله من خوشم اومد.
بعد که عقد تموم شد و اینا.....نون و پنیر سبزی سفره عقد که مامان درست کرده بود رو خوردیم ...که
کلیم چسبید جاتون خالی! اخه خیلی گشنمون بود هم من هم شوشو ![]()
بعدم مراسم کادو گرفتون
نداشتیممم اخه قرار شد کادو دادن ها باشه واسه مراسم عقد و
عروسیمون که احتمالا ۱ سال و نیم دیگس !
بعدشم که نخود نخود شد و همه رفتن خونه هاشون ..من و شوشو هم دور دور بازیامون تو خیابون
شروع شددد دوبارهههه ..شب هم خونه مامان شوشو دعوت بودم که رفتیم اونجا و همه خاله جونای
شوشو و پسراشون بودن. اخه خانواده شوشو اینا دخی ندارن ...همشون پسرن
و شر وشیطونن
و کلی اذیتش کردن و خلاصه شب خوبی بود.
اصولا پنج شنبه ها معمولا روزه خوبیه واسه من. هم تولدم پنج شنبه بوده هم عقدم هم نامزدیم ![]()
این از این !
امااااااااااااااااااااااااا نامزدی کههههه پنج شنبه ۶ اردیبهشت بوددددددددددددددددد
از صبحش بگم که ساعت ۸ رفتم آرایشگاه تااا ۱۲.۳۰ که اماده شدم....ولی شوشو به علت ترافیک
ساعت ۳ اومد دنبالم. ۳ ساعت تموم با اون لباس سنگین و پف دار و دنباله دار و همه چی
دارررررررررررررررررررر نشسته بودم منتظرررر!!![]()
وای که چقدررر کوفتی بود اون لحظات...مخصوصا که تمام پرسنل آرایشگاه مثله سگ بود( دور ازر جون
شوووما ) ....خوده آرایشگره که اشک من و داشت در میورد...کارد میزدی خونم در نمیومد..اینقدر که
ازدسته آرایشگرم کفری بودم... میخواستم سر به تنش نباشه زنیکه رووو ( البته الانم همین و میخوام)
بس که اذیتم کرد ..!
میگفت: چشمت و ببند ،میبستم، میگفت: نبند خانومم نبند ، گفتم ببند نگفتم جدی بگیر کههه![]()
من که مونده بودم زیره دست این زنیکه روانی چیکار کنم و فقط نگاش میکردم از فرط تعجب!!!!!!!!
ساعت ۳ هم که شووش اومد دنبالم و حالا فیلمبردالر گیر داده بود..برو تو آرایشگاه بیا بیرون نههه از اول
کاتتتت برو تو بیا بیرون...سلام کن بخند....بوسش کن اروم بیا تند بیا درو باز کن عشوه بیا تو دوربین
چشمک بزن واییییییی وایییی روانی شدم از دسش!!
بعدم که رفتیم آتلیه و یه بساطیم اونجا داشتیم........................!
بعده شونصدتا عکس با بک گراندهای مختلف رفتیم باغ واسه فیلم و عکس!
تو باغ هم که ببخشید ولی دهنمون رو سرویس کرد این فیلم برداره! بس که فیگورای سخت میداد!
منه بدبخت باید با کفشه پاشنه سه سانتی ( شانس آوردم پاشنم کم بود ) روی زمین گِلی و پر از سبزه
باغ با اون لباسی که در سطر های قبل وصفش رو کردم دور خودم پنج دور میچرخیدم و در ضمن باید
لبه های دامن لباسم رو هم به اضافه دسته گل سنگینم میگرفتم دستم و میچرخیدم و میچرخیدم تا
خانوم فیلمبردار دهنه مبارکشون رو باز کنن و بگن خوبه عروس خانوم عالیههههههههههه![]()
ولی فک میکنم عکسا و فیلممون خیلی قشنگ شه...چون فیلم ۲ دوربینه هم بود باید جالب شده
باشه.که البته دوماه دیگه تحویل میدن ![]()
بعدشم ساعت ۸ اومدیم سالن و کلیم اونجا ازمون عکس گرفت و بعدم مراسم حلقه دست کنون و ...
تا اخر شب هم که بترکون و رقص و شیطنت و شام خوشمزه ( جاتون خال) براه بود !
اخر شب هم منو شوشو همه رو دو در کردیم و ویراج تو خیابونا ....بعده یکم دور دور بازی رفتیم بام تهران
خودمون..( میدونین که کجا رو میگم ؟ ) منم که هی واسه شوشو ابغوره گرفتم...هِی شوشو
میگفت ..چی شده عزیزم...منم هی شدت گریم بیشتر میشد...و خودمم نمیدونستم چمه ؟!
فقط ته دلم احساس میکردم که همه چی تموم شده... و یه حسه عجیب غریب داشتم!
خلاصه بعد که با حرفا و بغلیای شوشو آروم شدم.. راه افتادیم سمته خونه...ولی یکم که
اومدیم بنزینمون تموم شد...حالا هرجا میرفتیممم همه پمپ بنزینا کارتی بودن ماهم که کارت نداشتیم!
کله منطقه رو دور زدیم ولی امانننن از یه پمپ بنزین که کارتی نباشه !![]()
یه دفعه من گفتم شوشو به اقاهه بگو ما کارت نداریم شاید راضی شد بزنه!
شوشو هم گفت ...نمیدونم بزار ببینم چی میگه..![]()
رفتیم پمپ بنزین آقاهه که بنزین میزد اومد دم ماشین بهمون تبریک گفت...
گفتم اقا ما کارت نداریم...گفتتتت اااِههه اشکال نداره بیایید یه کاری میکنم براتونن![]()
ماهم که کلی حال کرده بودیم بنزین زدیم و کلی دعاش کردیم ![]()
بعدم نزدیکای ساعت ۱.۴۵ بود ..که شوشو منو آورد خونمون و ...یه خداحافظی اساسی و نخود نخود
شد و شوشو رفت خونشون ![]()
![]()
این بودددد جریان نامزدیه مااااااااااااااااااا!!!
وای چقدرر نوشتم..فعلا دیگه خسته شدم...بقیش باشه واسه بعد اگه باز چیزی یادم اومد مینویسم ![]()
پ ن : بلههه شوشو مخفف شوهر هست ![]()