تبليغاتX
یه دختر 20 ساله

سلام سلاممم

خوبین که ؟؟شوشو خوبه منم امروز دیگه خوبم.

اخه۳ شبه تا صبح نخوابیدم...از چی ؟

از خارش !!!!!!!!!!!!

از شمال که بر گشتیم همه تنم میخاره ..شما فک کنین توی چشماتون توی گوشتون فرق سرتون..همه

جایی تنتون بخاره..واییییییییییی که بد بلاییهه !!

همه میگن از گرما زدگیه ..

پدرم در اومد..همه تنم ریز ریز زخم شد اینقدرر خاروندم.

اونم با ناخن های من

اینقدرر مامانم بهم از این عرقیات داد تا بهتر شدم.

پریشب که گریم گرفته بود دیگه نصفه شب عنه این نینی ها اومدم دم در اتاق مامان اینا نشسته بود و

 مامانم بیدار کرده بودم ولی هیچ کاری نمیشد کرد !

همه تنم و از شدت خارش چنگ میزدم ...کلافه شده بودم... ادم دلش درد میکنه یا سرش درد میکنه یه

 استامینوفن میخوره حداقل ولی این درده هیچ  راهی نداشت !!

واقعا خیلی چیزای کوچیک گاهی آدم و اینقدرر کلافه میکنه که تازه قدر سلامتیشو میدونه .

اینم سخنی از دخیه ۲۰ ساله

دیگه عرضم به خدمتتون که ۲ روز پیش رفتیم با فافا خونه مریم دوستم.

از مکه اومده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این همه علامت تعجب واسه اینه که این مریم دوستمون یه دختری بود که اصلا تو قید و بند این حرفا

نبود،  پُر پُرش نمازش و میخوند.

ولی الان که از مکه اومده بود ه حرفایی میشنیدیم ازش که کلیی تعجب از خودمون در وکردیم.

کلی از حسای قشنگش برامون گفت ...من که کلی حال کردم.

میگفت وقتی اونجا رفتم جمعیت عظیم مسلمونا رو که دیدم .. تازه فهمیدم اینی که آ خ و ن د ا  

تو مخمون کردن زمین تا اسمون با اون چیزی که وجود داره، فرق میکنه!

در کل دیده هاش خیلی جالب بود...شاید چیز تازه ایی نمیگفت ولی این حرفا رو از مریم شنیدن برام

خیلی جالب و قشنگ بود.

 

دیروز فیلم گیس بریده رو هم گرفتم دیدم. قشنگ بود...طبق معمول گلشیفته

ترکونده بود ...خیلی با احساس بازی میکنه این دخی ..دوسش دارم.

 

بعدددد دیگه اینکه شوشو امشب داره میره اون شهر وفتیه تا دو تا دیگه از پروژه هاش و تحویل بده.

 

شنبه هم که داریم میریم مسافرتتتتتتتتتتتتتت به مدت یک هفته!

اونم مشهدددد

اخ جوننننن کلیی کار با امام رضا دارم .

کلی میخوام ازش تشکر کنم بابت استجابت دعاهای پارسالم...

خداییشش هیچ وقت چیزی رو از ته دلم ازش خواستم ردم نکرد ، و بی جوابم نزاشت.

اونم منه گناه کار رو ...

کلیی پارتیه من پیش خدا شد ...

و امسالم میخوام برم کلی ازش پارتی بازی بخوام

هرکی میشنوه دوباره دارم میرم سفر تعجب میکنه..اهه خب ما نامزدیم باید بریم ددر دودور دیگه

حالا این قانون و کجا نوشتن نیدونم

 

آها عصر هم تولد پارسا ( پسر برادر شوشو ) است ..دیشب رفتیم براش کادو گرفتیم.

یه جعبه که بک گراندش دریاس و توش قایق دزد دریایی و اسباب وسائلشونه .

خیلی خوشگله و فک میکنم کلی خوشش بیاد ( البت امیدواریم )

 

اینم دوتا تا از عسکای شمال :

 

1    ( اون دو تا وروجک اون ته پارسا و پوریا   هستن که عکسمون و از طبیعت بکر خارج کردن )

 

پله های نمک ابرود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

هلو علیکمممممممممممممممم

احوال شوووما ؟

خوبین که ؟

من بد نیستم شوشو هم خوبه .

عرضم به خدمتتون عارضم که ( تو این مایه ها دیگهههه ) یه ۲ ساعتی میشه که رسیدیم تهران.

واییییییییییییییییییییییی خدا که چقدررر گرم بودددددددددددددددد

اول از خوباش میگم بعد میرسم سر گرماش و مریض شدنم و ..

مسافرتمون یه ۱۰ روزی شد ، نه من نه شوشو تا حالا ۱۰ روز شمال نمونده بودیم.

واقعا که شمال ۵ روز دیگه کافیه کافیه و بقیش اضافیه !!!

۴ روز اول رو که متل قو بودیم . و چون کولر گازی داشتیم اصلن گرما نکشیدیم.

فقط بیرون که میرفتیم گرم بود.

دریاهای اطرافشم که قربونش برم همه زده بود .خطر مرگ . ولی ما جمیعا کم نمیاوردیم و دریا رو میرفتیم.

البت من نرفتم اصلن .

ولی شوشو و پسر خاله هاش و پارسا پوریا و  کیمیا ، سمیه همه رفتن.

شوشو که میرفت وسط اب من هی قلبم تند تند میزد میترسیدم. که خدایی نکرده یه وقت زیر پاش

خالی نشه.البت از این جلیقه نجات ها تنش بود.غریق نجات هم تو ساحل بوداا ولی بازم این دل تند تند

 میزد.

یه روزشم رفتیم نمک ابرود بالای زمین  "نودی " اینا . یه قسمتی بود که از پایین تا بالای کوه پله خورده

بود ، نمیدونم دیدین یا  نه . کل اون پله هارو رفتیم بالا...واییی خیلی خیلی زیاد بود.

همه از پوریای ۴ ساله رفتم بالا.جز مامانا که پاهاشون درد میکنه خب .

خیلی حال داد .

من ششم شدم

بعدم اومدیم پایین و همون جا نشستیم..

دیگه شب شده بود ..

و یه بساطی راه انداختن طبق معمول و بزن و برقص براه بود.

بعدم قرار بود هرکی یه دهن بخونه ...

اقا فرشاد و اقا بهزاد هی شعرای قدیمی میخوندن. . . مرده بودیم از خنده.

لب اب و می ناب و صنم  به جهننننم  گر نرفتیم به بهشت ( تو این مایه ها )

نوبت به فرزاد که رسید شروع کرد شعر " هیچ کس " و خوند ( همون خواننده رپه دیگه ) :

 

اینجا تهرانه      شهری که

هرچی که      توش میبینی        باعث تحریکه    

بعد بقیش و یادش رفته بود یه دفه گفت : هیچکسسسسسسسسسسسسسسس

بعد حالا هم زمان باهاش حرکات رپ و اجرا میکرد به اتفاقه شوشو و دیگر اقایون محترمه

منم که اینقد دیگه خندیده بودم دل درد گرفته بودم.

...بعد مد شده بود تا اخر سفر هرکی تو هر موردی کم میاورد میگفت : هیچکسسس !!

حالا تا  اهنکگای این خواننده رو گوش نداده باشین و طرز تلفظ کلمه "هیچکس " و ندونین متوجه

 نمیشین من  چی میگم

 

خلاصههه یه چند روزی اونجا بودیم بعد هم اومدیم رشت ( لاکان شهر ) ویلای  اقا مهرداد ،برادر شوشو.

چشمتون روزه بد نبینه...

از شدت گرما چدین بار جمیعا مرگ و جلو چشمتمون دیدم..

وای وای خداااا خیلی خیلی گرم بود.

دقیقا بدترین ماه سال رفته بودیم...که خوده رشتی ها هم میگفتن خیلی خیلی گرمه این چند روز.

این چند روزه بقیش رو هم تا شب تو خونه بودیم از گرما...عصر هم که خنک تر میشد.

با شوشو فرزاد و بچه ها میرفتیم دوچرخه سواری تو شهرک.

یه بارم این اخریا در حاله اسکیت بودم که با صورت اومدم رو زمین ..دستام و حایل کردم که صورتم نخوره

 زمین..که باعث شد دست و پایم به طرز خوشگلی سرویس شود

خرید مرید هم زیاد رفتیم و شوشو جونم کلی چیز میز خرید برام  

و کلی حالی به هوله خودمون دادیم خلاصه جاتون خیلی خالیییییییییییی

شبا هم با سمیه ( خواهر جاریم ) بساط هره کره و اس ام اس بازی داشتیم و همه میگفتن

اهه باز شب شد این دو تا شروع کردن

 

دیروز هم که روزه اخر بود ..جوج  ( همون جوجه به قوله شوشو خان ) درست کردیم و رفتیم یه جای رویای وسط جنگل.

خیلی باحال بود خیلیییییی...یه جای بود وسط یه رودخونه که کم اب بود و دو طرفش پر درخت بود

که از دو طرف بهم رسیده بودن. و روی یه خشکی نشسته بودیم که چهار طرفمون اب بود.

حالا اگه بشه عکسش و میزارم.

بعد ناهار هم اومدیم خونه...

عصر هم حال من افتضاح بد بود و کارم کشید به دکتر و اینا....که گفت گرما زده شدی و طپش قلبت زیاده.

تا خوده امروز هم سر درده ولم نکرد.

بعد که راه افتادیم سوی تهراننننننننننننننننننننن

اهههااا دارم میام به تهران................................دارم میام به تهران

واسه بوی کوچمون تنگه دلم تنگه دلم...

هیچ کس هیچ کسسسسسسسسسس

 

 

 پ ن : بازم حرف دارم ولی خب همه اعتراض کردن که انگاری طولانی مینویسم.

پ ن ۱: ممنونم از همه که برام کامنت گذاشتین ....حتما طی امروز و فردا میام پیشتون 

دوستون دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام سلامممممم

 

خوبین خوشین سلامتین ؟

 

منو شوشو هم خوبیم و سلامت خدا رو شکر.

 

از عروسی بگم اول که کلیییی خوش گذشتتتتت جاتون خیلی خالی...

 

نفیسه ( عروسی خانوم که دوستم بود) هم کلییی جیگر شده بود. کلیی قیافش عوض شده بود.

 

لباسشم سبز یشمی از این تافته ها و خوشگل خوشگل بود.

 

ارایش و موهاشم عالی شده بود

 

من که رفتم هیچ کدوم از بچه ها نیومده بودن ، و منم دپسرده از همون اول کاری بعد سلام علیک پریدم

 

 وسط و شلوغ کاری.

.

حالا جز خواهراش و دو سه تا از دوستای خواهرش هیچ کی و نمیشناختم.ولی کم نیاوردم

...

کلیی منتظر شدم تا بالاخره بچه ها یکی یکی اومدن

.

این مریم خانوم ( خانوم کوچولوی سهیل ) هم که کلیی دیر کرد

..

ولی وقتی اومد بعد ۳ ساللل دیدیم هم رو کلیییی خوشال شدم

..

خیلی عوض نشده بود همون جوری خوشگل خوشگل بود فقط خانوم تر  شده بود

 

بعدشم که بچه ها اومدن که همه وسطططططططططططططططططط

 

به امر خطیر و مهم ترکوندن پرداختیم

 

فقط بدیش این بود کلی جغله بغله اون وسط بود از بچه ۵ ساله تاااا زن ۵۰ ساله

 

اههه

 

انگاررر رنگین کمانه..کم مونده بود عمو پورنگ هم بیاد  هی میخوردیم بهم ..

 

بعد این داماد هی بغل عرووس میشِست ..نیمیرفت

یه بچه کوچولوئه نزدیکای ۶ سال داشت گفت : اَه نمیشه این داماد بره  من میخوام برم پیشه عروس

 

بشینم

.

 

من بش گفتم : اخه عزیزم اونوقت عروس خانوم دلش واسه دامادش تنگ میشه چیکار کنه !!!!!!

 

بچه هه : برو بابا اینا ۵ ساله با همن حالا ۲ دقیقه دلش تنگ نشه

 

 

 

یعنی از بچه ۵ ساله این موضوع رو میدونستتتتتتتتت

 

 

آخرای مجلس هم خاله های عروس که مازندرانی بودن رقص مازندرانی کردن که کلییی خوشگل بود

 

اخه من تاحالا ندیده بودم

.

در کل خیلی خوش گذشت ..هم بچه های قدیم و دیدم هم مهمونی بود.

 

شوشو هم که چون کسی رو نمیشناخت نیومده بود.منم از اول تا اخر مهمونی دلم پیشش بود

 

که الان تو باغ تهناس

 

بعددد دیروز دوباره رفتیم باغغغغ

 

اخه شب قبلش همه تو باغ خوابیده بودن..ولی منو شوشو اومدیم خونه شوشو اینا خوابیدیم

.

اخه یه خورده سخته اونجا..جونور داره من میترسمممم خوبببببببببببببببب...

 

شاید یه وقتی عقرب نیشم بزنه اونوقت شوشو دیگه من نداره

 

 

 ظهررر نوبت بابا های فامیل شوشو اینا بود که مهمون کنن

 

به مناسبت روز پدر و بازم جاتون خالییی یه چلو کباب اساسی دادن

 

بعدم مراسم استخررر رفتون.

.

که ایندفعه منم خودم و به آب رسوندم البته با این قایق بادی هاا

 

شوشو هم تو آب بود هی از زیر قایق شنا میکرد قایق و بالا پایین میکرد به من شوک وارد میکرد .

 

هی میگفتم همین الانه که قایق چپ شه بیفتم تو آب

 

 

بعدد بودیم تا شببببببببببببببب

 

اها اها یه خبر دیگه نی نی کوچولوی داییم هم به دنیا اومد دیروز.

.

الهی قربونش برمممم من دختره اسمشم میخوان یا ملیکا بزارن یا مبینا .

 

الهیی یه دخیه تپل و سفیده انگاریییییییییییی

 

منم که عاشق بچههههههههههههههههههههههههه فردا میرم اونجا میخورمش این کوچولو رو.

 

 

کادوی شوشو رو هم تکمیل کردم. خیلی فکر کردم که جز تی شرتی که براس خریدم چی دیگه بگیرم.

 

اول میخواستم این عطر ابیه ژیوانشی رو براش بگیرم. ولی دیدم عطر تازه گرفتم.لوس میشه.

 

بعد رفتم کمر و کیف از چرم مشهد بگیرم. ولی دیدم خیلی ساده و بیخوده.

 

بعد یه دفعه یاده این قورباغه هه فوضوله افتادم رفتم گرفتمش.

 

الهیییی قلب رو پاشو نگاه کنن دلت براش نمیسوزههههه ؟

 

اینم عکسه   قورباغه   خوشگل  ، خنگ   و   فوضول     :

قراره امروز عصری ادرس اینجارو بدم به شوشو.

 

شوشوی ماهم میدونم که شب اینارو میخونی...

 

پس همین جا برات مینویسم :

 

عزیز دلممممممم  ۸ مرداد تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککک

میدونی که بی نهایت عاشقتم.

.

میدونی که اولین و اخرین نفری هستی که عاشقش شدم

.

و تا هرجا که بشه و بخوای باهاتم. و تنهات نمیزارم تو هیچ شرایطی.

 

خدا بزرگ مراقب عشق پاکمون و زندگیمون هست و هوامونو داره.

 

امیدوارم سالهای سال کنار هم دیگه با خوشی و سلامت زندگی کنیم.

 

و و در اینده ( ۸ سال دیگه ) کلی نی نی های خوشگل وخوب بهمون بده

 

( میدونم خودم نینی ام ولی خب دوسسست دارم نینی ...بعدشم گفتم ۸ سال دیگه که )

 

 

الانم میخوام برم حاضر شم ، برم پیشه شوشو و کادوش و بدم .

 

بعد هم با شوشو بریم بیرون دَدَر دودورررر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام سلاممممم

جاتون خالی همه نمره هام افتضاححححححححححح شده !!

اینقدر با دیدنه نمره هام شوکه شدم که حد نداشت...هر کدوم از بچه های یونی و دوستام فهمیدن

کلی تعجب در وکردن از خودشون که اههه تو چرا...؟؟؟؟؟؟؟ تو که درست خوب بود که.. چی شده..

خودمم نیدونم!!!

هنوز که ۳ روز گذشته ولی بازم دپرسیش روم مونده...

و هرچی بهونه واسه شاد بودنم پیدا میکنم و خودم و شاد نشون میدم ولی بازم ته دلم خیلی

 غمگینه..

منی که یه دونه افتاده هم تو کل دوران تحصیلم و این دوساله دانشگاهم نداشتم حالا این ترم اگه استاد

 امارم لطف نکنه،  مشروط میشم

بعضیا بچه ها اذیتم میکردن میگفتن از عوارض شوشو کردنه...

ولی خدا میدونه خودمم میدونم که اگه شوشو نبود همینم نمیشدم

تمام مدت امتحانام فقط شوشو بود که بهم انرژی میداد واسه خوندن  درسای سخته این ترم .

درسته نبودش کنارم بی حوصلم کرده بود ولی از راه دور هم کلی انرژی + بود بچم .

بچم همون شوشوئه دیگه..جدیدا بهش میگم بچم

نیدونم از کجا این اسم اومد تو ذهنم ولی خوب حتما از یه جایییی اومده دیگه

خلاصه که سخت اصابم داغونه...و منتظر یه معجزه...که بعید میدونم اتفاق بیفته.

قربونشون برم استادام این ترم کمال نامردی رو در حقم انجام دادن و بدترین نمره ها رو تو کارنامم لطف

فرمودن..

از همه بدتر اینکه اگه مشروط شم ترم دیگه ۱۴ واحدی میشم .. و در نتیجه..

به جای ۴ ترم دیگه ( که نرمالشه ) ۵ ترم دیگه فارق التحصیل میشم !

 

موهامم رنگیدم... فندقی تیره ...میگن خوب شده همه...

ولی خودم اصلا دوسش ندارم...چراشم نمیدونم.شاید اصلا این رنگ تو ذهنم نبود ...

کلی هم بابتش پیاده شدم ولی بازم اون چیزی نشد که میخواستم.

تازه دو بار هم رنگ کرد چون بار اول خیلی تیره اش کرد آرایشگره و دلم میخواست سشوار رو محکم بزنم

فرق سرش

ولی خودم و کنترل کردم و بهش گفتم خیلی افتضاحه...اصلا اون چیزی نیست که من میخوام.

من که گفتم رنگه موهای اون خانوم ( خواهرش که اونجا بود ) میخوام.

برگشته میگه : نههه قربونت برم من یه هفته بشوریش خوشرنگه خوشرنگگگ میشه، رنگه موهای

 خواهرم میشه..حالا موهای خواهرش ۴ درجه روشن تر از موهای رنگ شده ی من ، توسط ایشونه 

(چه خالی بندیا ادم از  یه جاش شاخ در میاد )

تازشم من یه هفته دیگرو میخوام چیکار من پس فردا میخوام برم نامزدی دوست جونم.

اِِ ههههههههههههههههه

 

آخ آخ آخ این آرایشگر جماعت عجببببببببب موجوداتی هستن...

من که تا حالا ۱ دونه آرایشگر درس حسابی ندیدم که وقتی میرم پیشش نکوبه تو  سره آرایشگر قبلیم.

که وایی ابروت لنگه به لنگس...وای رنگ موهات اله و بله...وای چرا موهات و اینجوری زده وای چرا فلان

بهمان !!

هیچ کدوم اون یکی رو قبول نداره که نداره

منم که فقط تو دلم قاه قاه به نادانی و حسودیشون میخندم و یه لبخند ببین و نپرس میزنم که بیشین

 بینیم بابا کارتو بکن

  

* :  دیگه اینکه فردا شب واسه اولین بار خونه جاریه عزیزم دعوتیده شدیم

*: آها مهمترین خبر هم اینکه ۸ مرداد تولد شوشوی گلمه

میخوام روزه قبلش با کادوش و یه کیک خوشمزه و خوشگل برم خونشون سر زده و سورپریزش کنم.

امیدوارم بشه.

کادو هم نصفش و خریدم یکیش مونده،  که احتمالا شنبه میرم قسمت دومش و میگیرم

مهم ترین کادوم هم دادنه ادرسه این وبلاگ به شوشوئه .

 

 * و یه خبر دیگه اینکه یکی از بزرگترین مشکلات زندگیمون از طرف پدری حل شد امشب

 (اگه خدا بخواد)

که من کلی بابتش خوشحالم و دلم روشنه که اون یکی مشکل بزرگتره هم حل میشه به زودی.

 

خدا جونم شکرت...میدونی میخوامت !

 

 

 

 پ ن : من یه مشکلی دارم اونم اینکه واسه دوستای پرشن بلاگیم نمیتونم کامنت بزارم..اخه

وبلاگاشون اصلا باز نمیشه برام. نیمدونم چیکار کنم...مثه آلوچه جونم ...رها جونم..پانته آ جونم و ..

پ ن ۲ : میدونم نوشته هام طولانی میشه و همین طولانی شدن باعث شده از دوستام کم بشه. ولی

 خب چاره ایی نیست چون دلم میخواد   کوچکترین خاطره ها و حتی اونایی که از نظره خیلی از شماها

بی اهمیته ، ثبت بشن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   |