شب قبل یلدا !
از یک هفته پیش زمزمه هاش میومد..
خیلی خیلی اتفاقی جور شده بود و قرار بود بیایین خونه ما..
هم دلهره داشتم برای اینکه خیلی تو فکر مزدوج شدن نبودم...هم یه شیطونی خاصی داشتم
چون بار اول بود کسی به اسم خواستگار میخواست بیاد خونمون..تا قبلش همش مخالفت میکردم و تو
فکرش نبودم..ولی سر اومدن شما اصلن چیزی نگفتم...اخه من همونی بودم که میگفتم قسمت
بیخوده...ادم با هرکسی بخواد ازدواج میکنه و هر زمانی که بخواد ! امکان نداره اتفاقی باشه!!
خندم میگرفت از خودم و میگفتم : تو تو همونی هستی که میگفتی : من عمرااااااااااااااا با
خواستگار ازدواج نمیکنم!؟؟؟
ادا اصول در میاوردم برای مامانم و میگفتم : به من چه ها اگه خوشم نیومد اصلا حرف نمیزنم!
به من ربطی نداره مامان خانوم هااااااااااااااا اگه نگاه اول به دلم ننشست میگم: نه !!!!!!!!!!!!
اصلا من چایی ماییم نمیارم.!!! مگه خودت واسه بابا چایی اوردی که من بیارم!!
مامانم هم میخندید و میگفت باشهههههههههههه تو چایی نیار نسکافه بیار ![]()
(که البت خودش اورد همونم )
...هفته گذشت و شد روزی که قرار بود بیایین..
از صبحش اضطراب داشتم...
کلییی فکر کردم چی بپوشم...اخر سر هم رنگ مورد علاقم صورتی رو انتخاب کردم و پوشیدم.
ارایشم نکردم ( جز یه کم پنکیک )....چون احساس میکردم اونم حق داشت که من رو با قیافه طبیعیه
خودم ببینه!
نزدیکای ۴ بود..من و مامانم بودیم و مادربزرگ هام..
۴ شد نیومدین..
یه دفعه تلفون زنگ خورد و فهمیدیم ادرس رو گم کردین!
تعجب کردم..اخه ۲ تا کوچه فاصله داشتیم نباید گم میکردین..
ولی بعد فهمیدیم ما نافرم ادرس دادیم انگاری..
بالاخره اومدین..به همراه خواهر و مادر و خاله ی بزرگت...
اخر همه با یه قاب گل بزرگ و خوشگل که با لیلیوم های نارنجی گل خورده بود اومدی تو..
نگاه اول!
بار اولی که دیدمت عزیزم..
یه انرژی + به همراه یه ارامش خاص تو صورت بود که حسش کردم..
نشستین و مثه فیلم ها ساکت..
یه سری حرف ها رد و بدل شد بیشتر بین من و خواهرت..
تو هم که ساکتتتتتتتتتتتتتتت آقااااا سرتم پایین..![]()
منم همش دلم میخواست حرف بزنی صدات و بشنوم...![]()
حرصم گرفته بود که ساکتی![]()
خودم هم انگار نه انگار عروسم سخنرانی میکردم در جواب سوالهای خواهرت ![]()
همه پذیرایی رو مامانم کرد..ولی دیدم نمیشههه منم بیام یه شیرینی رو تعارف کنم بد نیست !
شیرینی رو گرفتم جلوت که تنها کلمه ایی که اونروز گفتی رو شنیدم!
مرسی!
اخیشششششششششششششششش بالاخره صدات و شنیدم!![]()
بعد یکم صحبت های معمول رد و بدل شد ...و بعدم رفتین..
پر بودم از یه عالمه حس های عجیبببببببببببببببب
این من بودم ؟ این ادمی که اومده بود میخواست بشه شوشوی من ؟
من باید انتخاب میکردم..
وای چه روزی بود رضا..
درست ۱ سال پیششششششششششش ۴ بعداظهر امروز...
2 ماه اومدی و رفتی تا باهم بیشتر اشنا شدیم و تصمیم گرفتیم برای همیشه ی عمر کنار هم زندگی
کنیم..
امروز ناراحت بودی از اینکه 1 سال گذشته...میگفتی : 1 سال گذشتتتتتتت چقدر زود...دوست ندارم
زودی تموم شه و زودی بگذره..
ولی عزیزم...من میگم که باید خوشحال باشی چون اگه 1 سال گذشت و زود گذشت به خاطر خوش و
خوب گذشتنشه که زود اومده به نظرمون..
درسته ؟
رضای گلم..خوشحالم که انتخابم تو بودی..چون همونی هستی که از خدای مهربون خواستم..
عاشقتم...تا ته ته ته ته زندگیم..
چه زود تو 1 سال اومدی و ته قلبم رو اشغال کردی و شدی عزیزترین ادم زندگیم..
هنوزم وقتی میبینمت به خوشحالیه همون بار اول هستم...دوست دارم عشق من ![]()
خوبین دوست جونیا ؟
من و شوشومم خوبیم..شکررررررررر![]()
من که امروز کلاس رانندگی و امتحانای کوفتیش تموم شد راحتتتتتتتتتتتتتت شدم!
و و و ... قبول شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هوراااااااااااااااا خیلی خوشحالم خیلی...
در حد باور نکردنی..![]()
دیگه تموم شد خوندنه اون کتاب سخت و مزخرف ایین نامه و غر غر های مربیم![]()
دیگه اینجانب دخیه ۲۰ ساله شدم رانندهههههههه
ولی یه راننده ی با احتیاط که اصلا" به اقایون راه نیمیده ![]()
( شوشو چاکریم![]()
)
۱ ماه دیگه گواهینامم میاد در خونه و خلاص !!
اهاا راسییییییییی ایینه شمعدونمونم بالاخره انتخاب کردیم همون روز و خریدیم.
خیلی قشنگه ( از نظر خودمون البت
) قاب ایینه و کنسولش چوبه از این طرح سلطنتی ها.
شمعدون و ساعتشم ست رنگ چوبش هست. قهوه اییه سوخته و طلاییه رنگاشون .
خیلیم گندس
حالا اگه شوشو جونم اجازه داد عکسش رو میزارم اگر نه بعدا میزارم ![]()
بعد بعد شوشو هم فعلا کاری که تو شرکته پیدا کرده بودااااااااا یادتونه؟
اومد بیرون از اونجا بدرد نمیخورد دیگه ...دنباله یه کاره بهتره .که من مطمئنم به زودی گیر میاره!![]()
آدم پارتی نداشته باشه فقط خدا باید براش کار رو اوکی کنه ![]()
فردا هم میخوام برم دوباره واسه لیزر دستم..یه قسمت دیگه از خال...اخه اون دفعه خیلی میسوخت
نصفه موند...میترسم..ولی چاره ایی نیست باید برم...
بعدددددددددددد دیگه اینکهههههههههه فعلا عرضی نیست.
تا همه کامنتایی که برام گذاشتین و جواب ندم اپ بعدی رو نمیکنم![]()
پ ن ۱ :دوستم به نام خانوم مارپل :
عزیزم من ایمیل نمیزنم.برای اسم دکتری که لیزر کردم اگه خواستی ایدیت رو بده حتما برات اف میزارم.
پ ن ۲ : دوسته عزیزم طلاهایی که ما از اونجا گرفتیم ممکنه تو مغازه ها هم باشه ممکنم هست
نباشه! دقیق نمیدونم![]()
پ ن ۳ :دوستای با محبتم..ممنونم از همه آرزوهای قشنگی که برای من و همسرم کردین.
لحظه لحظه های خوش زندگیمون رو برای همتون از خدای مهربون خواستارم.![]()
خوبین بچه ها ؟
صبح اول صبح خوابم نمیبره اومدم نت یه اپی بکنم ![]()
اخه ۱ ساعت دیگه شوشو میاد با مامیش که با من و مامیم ( چه مامی بازی شد
)
بریم بازار مرکز ایینه شمعدون![]()
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم اول جواب نظرات رو بدم بعد هم یکم بنویسم و برم.
در مورد عکس لباس و اینا که دوست جونا خواسته بودین باید بگم چشم ! ولی الان نه.
قرار شده الان عکسی از چیزی نزارم ولی عروسی که به امید خدا تموم شد هرچی عکس خواستین میگیرم
و میزارم اینجا دوستای گلم![]()
بعد یکی از دوستان به اسم فرزانه گفته که عروس خانوم مارک ساعتتون گوچی هست نه گِس !
نه عزیزم!
گوچی با گس فرق داره !!!!
Gusse : گِس هست و GUCCI :گوچی هست !
گِس یه مارکه و گوچی یه مارک دیگه... اوکی؟؟؟
گوچی غیر از ساعت کیف و کفش و لباس هم داره ولی گِس تا اونجا که من خرید میکنم فقط ساعت داره
تو ایران یه مفازه کیف و کفش هم تو تندیس داره فقط که اصل خوده مارک گِس هستش .
بازم ممنون از توجهت دوستم ![]()
بعد دیگه دیگه اینکهههههههههههههههههههههههه دیروز با شوشو رفتیم و قرار داد سفره عقد رو بستیم
خنچه هاش حالت قدیمی دارن و طلایی و ابی تیره هست.
ست پارچه و سرمه های سفره هم دو رنگه طلایی و ابی میشه..
از قشنگیش هرچی بگم کم گفتم ( البت از نظر خودم و شوشو )
حالا بعدا عکساش رو میزارم.![]()
بعددددددددددد رفتیم نارملا و قرار داد عکس و فیلم رو هم بستیم.همون اتلیه اییه که واسه نامزدی
عکس و فیلممون روگرفت.
عکس رو ژورنالی انتخابیدیم..فیلم رو هم dv cam .
کارش رو هردومون تایید میکنیم و دلمون نیومد بریم جای دیگه اخه سر عکس و فیلم نامزدی خیلی
راضی بودیم.
بععددددددددددددددددددددددددددش رفتیممم سینما فیلم بچه های ابدی ...
فیلم بدی نبود ولی خیلی غصه خوردیم .
در مورد زندگی بچه های مبتلا به سندروم داون بود و مشکلاتی که به سبب وجود اونها برای
اطرافیانشون ممکنه پیش بیاد .یه جوری بود فیلم...انرژی مون رو گرفت.
هفته پیش فیلم خارجی کابوس رو هم رفتیم فرهنگ دیدیم..( اِه شوشو ، یادم رفته بود بنویسم
)
اونم بدک نبود ارزش دیدن داشت ولی اصلا به اسمش و ظاهرش نگاه نکنین ، ترسناک نبود !!![]()
![]()
فیلم که تموم شد رفتیم واسه شام..بعد یه دفعه شوشو دید که ااااااااِ این میز بغلی خیلی اشناست
گفت : این اقاهه خیلی اشناست انگار جایی دیدمش!![]()
من : هوووم ؟ کجاا مثلا ؟![]()
شوشو : ااا معلممه! معلم شیمی سال پیش دانشگاهیمه!![]()
من : اااااااااااااااااا پس پاشو سلام علیک کن ، شوشو پاشوووووووووووو دیگههه
شوشو : هیسسسسسسسسسسسس بشین دختر، برم چی بگم ؟![]()
من : ااا رضا پاشو دیگه پاشوووو سلام کن بعدا نمیبینیش غه میخوریاااااااااااااا پاشووو
و همین طور رو مخ شوشو رژه رفتیدم که اگه نری ال میشه و بل میشه !
(حالا تازه من فک میکردم اون اقا پیره که موهاش سفیده معلمه شوشوئه !!![]()
نگو اون باباش بوده !!!!
میخواستم بگم بعدا مُردال میشه ( یعنی میمیره به زبون داداشم ) دلت میسوزه دیدیش و سلام نکردی!
خوب شد نگفتمممممممممم بنده خدا جووون بود ![]()
)
شوشو : نه بابا زشته چی بگم
من : نهههههههههههههه زشت چیههههههههههههه اگه نری ، من زنش و صدا میکنم و بهش میگم هااا
شوشو : نه نه صدا نکن باشه میرم ( اخ جونن تسلیم شدددد
)
هیچی خلاصههههههههههههه سلام علیک کرد و اونم شناخت و تحویلللللللللللللللللل
شوشو هم یادی از دوران پیش دانشگاهیش کرد و خوشحال شد ![]()
اسمش اقای قوسی بود ! معلم شیمی شوشوم ![]()
من خیلی دوست دارم معلمام رو میبینم...صبح ها تو اتوبوس اکثرا معلم هام رو میبینم چون تو محل
خودمون هستن.
اونی رو که سر کلاسش شیطونی نکردم میرم جلو سلام میکنم ولی اونایی که شیطون بودم
و جِزّشون دادم عینک افتابی رو سفت میچسبم که شناخته نشم ![]()
![]()
خب دیگه من یواش یواش برممممممممم حاضر شم الان عشقم میاد ![]()
قربونت برم من شوشوی گلم ![]()
باورم نمیشه کمتر از ۸ روز دیگه میشه ۱ سال که من و تو هم رو میشناسیم...
درست شب قبل از یلدا !!!
فک کن رضا !! ۱ سال شد !! کی باورش میشه ؟!!
...
منو شوشو ی عزیز ه عشقمم خوبیم![]()
واییییییییییییییییییییی اصلن وقت نمیکن بیام نت !!
خیلی وقته نیومدم سر فرصت همه وبلاگاتونو بخونم..و یه دل سیر بلاگ بنویسم!
اخه اصلن خونه نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه دارم خسته میشمااااااااااا
همش خرید...درسته خیلی کیف داره ولی خیلی انرژی میگیره!!
از دیروز که رفتیم بازار هنوز سردردم خوب نشده!!
اها راسیی دیروز رفتیم بازار خرید طلا...
یه جای خیلی مخوف رفتیم با دوسته مامی شوشو که طلا فروشه رفتیم..
همه راه روها پر دوربین مخفی بود !!
دفتر کار اقای " ک ش ت ی آرا " رفتیم..یه جایی بود روبروی بازار رضا که همه طلا فروشای عمده فروش.
اونجا بودن..
رفتیم توسط اون خانوم ( دوسته مامی شوشو ) کارت نشون دادیم و رفتیم تو!!
یه جایی بودااا حالت سِرّی !! پشت میز میشستی یه نفر برات سرویس باز میکرد میگفتی میخوای یا نه!
تا حالا نشنیده بودم یه همچین جاییم هست !!
بیشتر از ۲۰۰ تا سرویس باز کرد که یکیش رو پسندیدم ..
و گرفتیم ...برلیان داره و یاقوت قرمز که خیلی دوست داشتم،خیلی خوشگل و ظریف و در عین حال
پرکاره.خدا رو شکر یکی دیگه از خریدای اصلیمونم انجام شد ![]()
بعدددددددددددددددد دیروزم با شوشو و مامان شوشو رفتیم شریعتی چند تا مغازه ایینه
شمعدون دیدیم..ولی چیز قشنگی پیدا نکردیم.
یه دونه همون بازار ، مرکز ساخت ایینه شمعدون پسندیدیم که شریعت هم داشتش با کلییییییییییییی
اختلاف قیمت !!
مسخره ها کلیییی میکشن رو جنس وقتی اینجاها میخوای بخری!! فقط چون تو خیابون فلانَن !!
حالا بازم باید بگردیم..اگه چیزی نبود همون که قبلن دیدیم و میخریم ایشالا..
بعدد لباس پاتختی رو هم خریدیم هفته پیش !!![]()
اونم خیلی خوشگله ..رنگش سبزه تیرس ..مدلشم مدل لباسای عربه.
خیلی خیلی گشتیم واسه لباس پا تختی..
ته گلستان و تندیس سنتر و میلاد و گلستان غرب و تجریش و همه رو در اوردیم تا تو مرکز خرید این رو
دیدیم خوشمون اومد
و خریداری کردیمممممممم![]()
فقط امیدوارم دستم تا اون موقع خوب شده باشه رنگش ، که شال نندازم..![]()
اهااااااااااااا اینو بگممممممممم تا یادم نرفته!!
امروز امتحان ایین نامه داادم!! و رد شدم !
با ۵ تا غلط همش...
۴ تا مجازه ولی ۴ به بالا ردییییییییییی خانوممممممممم یا اقا !!
از ۴۰ نفر ۲ نفر قبول شدیم..نمیخوام اغراق کنم ولی واقعاااااااااا سخت بود و پیچیده!
کنکوره دوم بود !!![]()
امیدوارم هفته دیگه قبول بشم..
امروز این رد شدنم خیلی خیلی دپرسم کرد چون خیلی خونده بودم و حیف بو.د به خاطر ۱ اشتباه
اضافی رد شم !!
دیگه دیگه اینکه سه شنبه نامزدی دعوتیم !
دختر خاله ی پدرم ...شوشو الان بود میگفت : اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووَه
دخترهههههههههههههههِ خالهههههههههههه ی پدرت ت ت ت ت ؟؟!!!!![]()
اه چقدر حرف میزنم هاااااااااااااااا
ولی عوضش این حرف زدن هام شاید واسه شماها تکراری باشه و خسته کننده ولی بعد ها واسه خودم
و شوشوم خیلی جالب خواهد بود که همه خرید ها و کارامون با تاریخش ثبت شده ![]()
این روزا یه خوشحالیِ خوشگل هم تو وجود جفتمون هست..اونم واسه اینه که
کمتر از ۵ ماه دیگه میریم سر خونه زندگی خودمون... و یه زندگی عالی و پر از عشق رو شروع میکنیم
یه زندگی که بهترینه...!! مگه نه عزیزم؟
خدا رو هر صبح شکر میکنم که خوشبختیم و سلامت !!![]()
بقیه چیزا هم که اصلا مهم نیست و میگذره...![]()
پ ن : واقعا منو ببخشید که کم میام..به خدا بی معرفت نیستم...فقط وقت پیدا نمیکنم..اخر هفته حتما
از خجالتتون در میام دوست جوووووووووووووووووونام....![]()
سلام سلاممم حال شمااااااااااااااااااااا
خوبین ؟
من و شوشوی عزیزمم خوبیم و درگیر..
دیروزززززززززززززز خبب رفتیم ساعت هامون و خریدیم!!
پاساژ کوهستان ..همون هایی که دیده بودیم.اول رفتیم میراداماد رو هم دیدیم ولی جالب نبود
بدووووووووو وووو رفتیم همون قبلیا که دیده بودیم خوشمون اومده بود رو خریدیم.![]()
شوشو "سرتینا" منم همون "گِس " رو ![]()
بعدم رفتیم یه لباس خواب خوشگل خوشگل مامان شوشو خریداری کرد برای اینجانب ،
رنگش پیازی گلبهیه خیلی دوسش میدارم .
۲ روز پیش یه کیف خریدم باز.
حالا روم نمیشه به شوشو بگم.
من : شوشو تعجب نکنیااااااااااااااااااا یه چیزی خریدم !!![]()
شوشو : چی؟![]()
من : هووووووووووووووووووم ؟ میدونی من کیف همه رنگ دارم....بعد ولی... ( حالا هی مِن مِن میکنم)
ولی کیف مشکییییییییییییی نداشتم!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شوشو : کیف ؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
من : اههههههههههه خب مشکی نداشتم دیگهههه ، میدونی کههه چقدرر مهمهههه ![]()
![]()
شوشو : آخی آخی میدونم خیلی بده ادم کیف مشکی نداشته باشه!!
(
)
من : اره خب !!!!!!!!!! اهاااااااااا تازه طلاییم ندارم !!!![]()
شوشو : واییییییییییییی یعنی خسته نمیشی از کیف خریدن ... ( اسمم و گفت ) ![]()
این بود مکالمات من و شوشو در مورد کیف !!!![]()
![]()
خداییش نداشتم کیف مشکییییییییییییییییییییییییییییییییی ،تازه خیلی بزرگه و کلییی جا داره.
ولی جیبم حسابی درد گرفت و کلییی خالی شدم .![]()
بعدددددددددددد دیگه اینکهههههههههههه امروز اخرین جلسه رانندگی بود.![]()
یه جلسه هم اضافی شنبه برداشتم تا فول فول بشم..بعددد ولی میخوام صبر کنم با شیدا دوستم
( دوسته کلاس رانندگی) امتحان بدم.به همین خاطر امتحان میره واسه ۵ شنبه دیگه!
امیدوارم هر دوتاش( آیین نامه و عملی) رو قبول بشم!
اینو تا یادم نرفته بگم که بخ بخت شدم ( همون بد بخت) !!
چرا ؟؟؟میگم الان...
اگه خاطرتتون باشه بنده ترم پیش مشروط شدم ( متاسفانه ) و ۱۴ واحد داشتم!
حالا از این ۱۴ تا واحد ۷ تاش یعنی ۳ تا از درسام افتاده توی یک روز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روزه نحسه ۲۶ دی !!!![]()
فک کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننن ۳ تا درس تو یک روز!![]()
حالا هنوز ساعت امتحانارو نزدن! شانس بیارم تو ۱ ساعت نباشن هر ۳ شون!
کلیییی دپرسم و امیدوارم بتونم امتحان بدم و قبول بشم.
بعددد امروز استاد تعاونم یک کتاب ۱۲۸ صفحه ایی رو داد تا خلاصه کنم !!
اصلن حسش رو ندارم ولی مجبورم!
وای وای خیلی خیلی کار دارم تا قبل عید ، خدا به دادم برسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دستم هم بهتره سوزشش..تقریبا قطع شده سوزشش ولی میخاره شدید...
سوختگیه بعد لیزرش داره پوست پوست میشه و میریزه..
الان که خیلی مسخص نیست..ولی کمی کمرنگ تر از خالم شده قسمتایی که لیزر کردم..
البت هنوز قرمزیه بعد سوختگی رو داره...
امیدوارم اوکی بشه !!! همچنان نیاز دارم به دعاهاتون..منو یادتون نره............................
مسئله حیاتیه !!![]()
![]()
مراقب خودتون باشین دوست جونام..
فعلا من برم دیگه سرم بسی درد میکنه از خستگی ![]()
![]()
خوبین که ؟![]()
منو شوشو هم خوبیم خدا رو شکر...
من که البت زیاد نه............................حالا الان نمیگم فعلا میخوام خبرای خوب رو اول بگم..
شوشو جونم که صبح تا ۶ بعداظهر دیگه نمیبینمش...سر کاره...
همون پروژه هه که بهش دادن...و عصر ها هم که میاد خیلی خستس...حقم داره صبح خیلی زود پا
میشه...شب هم دیر میخوابه.
بالاخره زندگیه دیگه !! باید از جایی شروع بشه این صبح رفتن ها و شب اومدن ها...
گاهی میگم بعدا که بریم سر زندگیمون حتما زندگیمون مثه همه خیلی یکنواخت و تکراری میشه..
ولی بعد میگم نه من نمیزارم !
امیدوارم نشه...چون هیچی مثه تکرار و یک نواختی منو از پا در نمیاره ! سریع دپ میشم!
اووووووووووووووووم دیگه اینکه تا یادم نرفته بنویسم اینجا که سالن عروسیمون اگه خدا بخواددددد
اوکی شد !!
واسه ۴ اردیبهشت !
اول که جا نمیداد و بازی در میاورد ولی بعد فهمیدم با داییم دوسته...که اومد و ردیفش کردیممم
هورااااااااااااااااااااااااا از این یکی خیالمون راحتتتتتتتتتتت شد !
ارایشگاه هم دو تا رو با مامان شوشو و جاریم رفتیم دیدیم..
یکی ستاره ها ( همون زعفرانیه ) یکیم مژگان دادفر ( تو دولت )
اولی ( ستاره ها ) رو بیشر پسندیدیم ، اخه ملایم تر بود...دادفر خیلییییییی چشم ها رو لبنانی درست
کرده بود و عروساش عینه جادوگرا شده بودن بیچاره ها![]()
فقط دو تاشون قشنگ شده بودن ![]()
حالا چند جا دیگه هم ادرس گرفتم برم ببینم ولی نه وقت دارم نه ماشین ![]()
۴ روز که دانشگاهم...۱ روز سر کار ...تقریبا هر روز ۲ ساعت کلاس رانندگی ...حالا به اینا خرید و بیرون
رفتن و خونه شوشو رفتن و تلفن به دوستا رو هم اضافه کنین !!!
حالا تازه من زیاد اهل تلفن نیستم مثه بعضی خانوم ها.. وگرنه که باید وقت اضافی رو از خوابم میزدم![]()
از رانندگی بگم کهههههههههههههه خوبه امروز ۷ صبح جلسه هفتمم بود.
یکم رو گرفتن کلاج مشکل دارم..یعنی یادم میره سر پیچ ها و اینا بگیرم...
مربیم میگه تو خیلی عشقی رانندگی میکنی...خیلی دقت نمیکنی ![]()
اخه از بس باهام حرف میزنه و از جدش و دختر نوه عمش میگه ادم یادش میره که باید راهنما میزده.
اههههههههههههههههههههه به من چه مربوطططططططططططططططط![]()
![]()
ولی خب دور ۲ فرمونه و پارک دوبلم خیلی خوبه ![]()
اوووووووووووووووووووووووووووووووممممم
راسی با شوشو رفتیم مرکز خرید کوهستان ساعتاش رو دیدیم..
شوشو یکی پسندید مارک certina ... خیلی خوشگل بود ..منم یه دونه از گِس رو خوشم اومد..
ولی اخه اقاهه گفت" گس" چینی شده و به سفارش امریکاس..یکم دو دل شدم.
ولی مدل هاش خیلی خوشگل بود.![]()
حالا قرار شد طبقه پایین قائم و میرداماد رو هم ببینیم.و اگه چیزی ندیدیم بیاییم همونارو بگیریم.
بعضی ها هم میگن برین بازار ( بازار بزرگ دیگهههههههه
) ..حالا نیدونم تا چه پیش آید ![]()
حالا بد هاییی این چند روز :
من شونه راستم تا روی بازوم حدود ۵ سال پیش یه خالی در آورد ، که خیلی اذیتم میکنه..
دخترا شاید بفهمن من چی میگم...
اخه اگه از اول بچگیم بود مشکلی نبود ادم بهش عادت میکرد...ولی چون نبود و یه دفعه چند سال پیش
( به گفته دکترا ) رنگدونه هاش فعال شدن و معلوم شد...خیلی رو اصابم بود.
پارسال واسه تست لیزر رفتم...تقریبا جواب داد...ولی نرفتم دیگه تاااااااااااا دوشنبه ایی که گذشت..
رفتم و تقریبا ۱ سومش رو لیزر کردم..
خیلی خیلی بد بود....
خیلییییییییی دردم اومد...نه که فک کنین تحمل جیز جیز های دونه دونه لیزر هاش رو نداشتم هااا نههه
سوزش سوختگی بعد لیزرش اشکم و در اورد...هنوزم بعد ۳ روز سوزشش خوب نشده..
بیخود نیست میگن که سوختگی بالاترین درجه از درده..بیچاره اینایی که تو ۴ شنبه سوری و اینا
میسوزن.........................
مخصوصا امروز خیلی اذیت شدم...اخه به محضه اینکه افتاب میزد یا تو تاکسی و اتوبوس کسی دسش
می خورد جیغم میرفت هوا...
اینارو مینویسم اینجاااااااااااا تا اگه بعدا خوب شد ( یعنی میشه...جواب میده... ؟ ![]()
)
یادم نره که چقدررر اذیت شدم و هیچ کس درک نکرد چی میگم..
همه از مامانم تا دوستام..هی میگفتن : شلوغش میکنی هاااااااا مگه چیه..؟ یه خاله !
درسته یه خاله...درسته رنگش زیاد تیره نیست و فقط ۲ درجه از پوسته خودم تیره تره
( گندمی رو به روشنه تنم ) ولیی هر وقت کسی بهم اینجوری گفت تو دلم گفتم..آره چون خودتون این
مشکل و ندارین این رو میگین..
ولی بازم هیچ وقت ته دلم نزاشتم که حالت نا شکری شه و گفتم : خدایا شکرت!...![]()
برام دعا کنین که خوب شه...
![]()
پ ن : اگه کم سر میزنم ببخشید من رو..به خدا خیلی وقتم محدوده ![]()