تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 

سلام سلام حال شماااااااااا

خوبین بچه ها ؟

ماهم خوبیم...

واییییییییییییی  انگاری خیلی وقت بود اپ نکرده بودم هااااااااااااااااااا

وقت نمیکنم باور کنین..!

همش به خرید و نصب و درس و اینا میگذره وقتمون.

کاغذ دیواری که یادتونه گفتم انتخاب کردیم قراره بیان نصب کنن؟؟

نیومد کهههههههههههه زنگ زد صبحش گفت موجودی نداشتیم..!

هیچی رفتیم پول رو پس گرفتیم..یه هفته بعدشم باز دوباره با شوشو رفتیم واسه انتخاب.

دوتا طرح جدید اتنخاب کردیم. ایندفعه موجودی گرفتیم دیدیم داره..

فرداش اومد نصب کرد.

اتاق خوابمون رو دیوار به دیوار کار کردیم..

یعنی دوتا دیوار صورتی رو به بنفش..و دوتا دیوار های  دیگه اش رو زمینه کاغذش صورتیه کمرنگ بود

و گل  روش داره.

اتاق کامپیوتر رو هم سبز کردیم.سر فرصت حتما عکساش رو میزاریم.

خیلی خوشگل شدن و هر دومون راضی میباشیم

بعدددددددددددددد فرداش باز دوباره رفتیم خ بنی هاشم برای ایینه حمام و روشویی و از این کابینت های

زیر روشویی.که خریدیم...امروز هم شوشو از صبح رفته خونمون و داره زحمت نصبش رو میکشه.

اخه شوشوی من مردادی هست !! مرد های متولد ماه مرداد هم خصلتشونه که همه کارای خونه رو بلد

هستن و انجام میدن

دیگه دیگه اینکهههههههههههههههههههه عجب تعطیلیای مزخرفی دادن به دانشگاه آزادی هاااااااااا

 

گند زدن به همه برنامه ریزی هام رفت پی کارش!!!

اینقدرر واسه امتحان ۲۲ دی خونده بود که نگوووووووووووووووو همون که میگفتم سخت ترین امتحانمه!

یادتونه؟

اخر شب اعلام کرد تعطیه........................... آییییییییییی سوختم!!

حالا باز برای تاریخ جدید باید بشینم کلییی بخونم و خود کشی کنم

من اگه تعطیل نشده بودیم ۴ بهمن امتحانام تموم میشد !

ولی با این وضعیت من اولین امتحانم شده ۴ بهمن!  و اخریش ۱۶ بهمن

 

هرچند بی خیااااااااال دیگه کاریه که شده ! جوووووووووووووونِمون سلامت

 

دیگه دیگه تاسوعا عاشورا رو هم به همراه خانواده شوشو جووونم رفتیم سوهانک.

من بار اول بود میرفتم.بد نبود نسبتا خوب بود.

کلیی دعا کردم هم واسه خودم و شوشو و خانواده هامون هم واسه شماها.

 

هفته پیش اخرین جلسه لیزر رو هم رفتم..باید ۳ هفته صبر کنم بعد برم پیش دکترم ببینم چی میگه..

دعا کنید برام حتما  که خیلی احتیاج دارم به دعاهاتون.

 

الانم میخوام بروم خانه جوان یکم جینگیلجات برای خانه خودم و شوشو بخرم

خیلی چیزای باحالی داره اگه تا حالا نرفتین یه سر بزنین.

سینما فرهنگ رو تو خیابون شریعتی بلدین که ؟؟؟ کمی بالاترش یه مغازه بزرگه به اسم خانه جوان.

 

ما رفتیم فعلا تاااااااااااااا........................ نمیدونم کی؟!      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام سلام حال شماااااااااااااا

خوبین دوست جونا ؟

من و شوشومم خوبیم خدا رو شکرر...

انگار خیلی وقته ننوشتم...ها ؟

هفته پیش هفته زیاد خوبی نبود..شوشوم مریض شده بود..از همون مریضیه که من شمال گرفتم..

حالت تهوع و تبعاتش !

انگاری یه ویروسه چون هم بابام گرفت هم امیر گرفت هم خیلی های دیگه تو فامیل..

شوشو بی نهایت حالش بد بود و همش دل درد داشت..

چهارشنبه بود...سریع از یونی اومدم پیشش...اخه مامان شوشو هم نبود ...

براش قرصایی که دکتر به خودم داده بود رو گرفتم ولی تاا شب حالش بد بود ...

منم اصابم خورد میشد میدیدم درد میکشه ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد...

بالاخره شب  رفتیم دکتر و عینه من سرم داد بهش...

الان دیگه خوب شده ولی هنوزم معده اش زیاد رو فرم نیست...

عجب مریضیه مزخرف و سمجیه هااااااااااا !

امیدوارم هیچ کس نگیره..ادم دور از جون احساس میکنه داره میمیره...نفس ادم بالا نمیاد از تهوع!

ووویییییییییییییییییی

دیگه دیگه اینکههههههههههههههههههههههههههه پریشب رفتیم سهروردی مرکز کاغذ دیواری..

و کاغذ دیواری های خونمون رو انتخاب کردیم.

تازه ی تازه خونمون حاضر شده ...هم رنگش تموم شد هم حفاظش  رو زدن .

دو تا از اتاقامون رو میخواییم کاغذ دیواری کنیم.

اتاق خوابمون رو صورتی زرشکی انتخابیدیم...اون یکی رو هم ابی

خییلییییییییییییییی خوشگله کاغذ دیواری هاش ...

قرار بود امروز بیاد نصاب .. و بزنه ..ولی زنگ زده به شوشو و گفته که یکیش رو  ( زرشکی رو ) موجودی

   نداره..

که قرار شد عصری باز بریم و انتخاب کنیم.

از دست این مغازه دار هاااااااااااااااا که خل کردن ما رو

 

 

شنبه امتحان کوفتیه تغییرات اجتماعی دارم  دارم میخونمش ولی خیلییی نثر کتاب سنگینه!

بچه های ارشدمون میگن این کتاب ماست نه شما

ولی چاره چیه ؟ باید خوند!

یکی از درسای ۲۶ دی رو هم خوندم...یادتونه که ؟ من ۲۶ دی ۳ تا امتحان و باهم دارم

 

اهاااا دیروزم قرار بود بریم برف بازی با شوشو و امیر ( داداشمه) ولی نشد

خیلی هوس برف بازی کردم..شوشو قول داده یه روز بریم حالا  چه روزی ... نمیدونم! 

کلیییییییییییییییی برف نشسته تو حیاط و پشت بوممون..

تقریبا تا یه وجب بالای مچ پات میره تو برف

 

آخیییی راسی مامان بزرگ بابا بزرگمم اومدن تهران

دیشب رفتیم  خونشون ؛ ..اینقده دلممممممممم تنگ شده بود براشوننننننننننن

مامان بزرگ بابا بزرگا خیلی عزیزن...ادم هرکاری دوست داره تو خونشون میکنه  هیچیم نمیگن!

 

راسی عصری هم با شوشو و مامان شوشو میریم مرکز ایینه و اینا...

تا ایینه واسه حموم و وسایلش رو بخریم.

ولی ایینه دستشویی رو خودم میخوام درست کنم.

یعنی دورش رو میگم..یه طرحی تو ذهنمه که میخوام با صدف و مرجان دریایی درستش کنم..

حالا تموم شد عکسش و حتما میزارم براتون

الانم دیگه برم یکم درس بخونم ..اخه شوشو بیاد ببینه درس نخوندم میگه :

دختررررررررررررررررررررررررررر بشین سر درست

(چقدرم من میترسم و گوش میدم  )

 

 پ ن : مریم ازم خواست بگم  که این وبلاگ مال مریم نیست  و اون فقط تو  این یکی وبلاگ مینویسه.

لطفا تو اون وبلاگ تقلبی نظر ندین که از همون ادم های مریضه !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

سلام سلام صد تا سلامممممممممممممممممممممممممممم

خوبین خوشین دوست جونام؟

من و شوشوی عزیزمم خوبیم ..

یکشنبه شب از شمال برگشتیم...جاتون خالی بود ..

خوش گذشت ..هوا هم خیلی سرد نبود تازه سوز تهران رو هم اصلا نداشت..

ما طرف رشت بودیم ویلای داداش شوشو.

البت ویلا که نه اپارتمان هست تو یه شهرک بعد رشت .شهرکش خیلی ساکت و باحاله..

همون که تابستون تو اوج گرمای مرداد رفته بودیم و با دوچرخه سواری تو شهرک خودمون و خفه کردیم

این چند روز سفر با این که کم بود ولی روحیمون عوض شد...خوب بود.

البت من ۱روزش رو باز مریض شدم...حالت مسمویت داشتم و تبعاتش...

و دوباره شوشو من و برد دکتر و  یک عدد سرم زدم و چند تایی امپول و کلی دوا

به قوله شوشو جونم من به رشت الرژی دارم انگاری..........

خلاصه بعدشم یه رزو دیگشم رفتیم بازار رشت و ماهی و اینا خریدیم.

چه بازار باحالی داره..

ادم میره توش به وجد میاد واسه خریده سبزی و میوه های تازه تازه..

همشون خوشگل و تازه ان..

بعددددددددددددددددددددددددددددددددد ساعت ۱۱ یکشنبه هم راه افتادیم سمته تهران..

نزدیکای جاده ی شهر کوهین که شدیم برففففففففففففففف گرفت..

برف هاااااااااااااااااا ..یه عالمه...

همه جاده و زمین های کنارش سفید سفید شدن..

برف پاکن های ماشین هامونم یخ زده بود... و کلی دردسر کشیدیم

تا بعد قزوین هم برف بود ولی نزدیکای کرج دیگه قطع شد

ناهار هم قزوین رفتیم و غذای مخصوصشون رو ( قیمه نثار ) رو خوردیم..

میخواستیم ببینیم چه جوریه !

خوشمزه بود ..همون قیمه  ولی بی لپه بود و جای سیب زمینی هم خلال پسته و بادوم و

زرشک داشت.با گوشت فراووووووووووووووووون به نظرم یه ادویه خاصی هم بهش زده بودن.

خلاصهههههههه جاتون خالییییییییییییییی

 

راسی هفته پیش فیلم توفیق اجباری رو هم رفتیم دیدیم.

خیلی باحال بود کلی خندیدیم بهتر بود اسم فیلم و می ذاشتن ممد رضا گلزار

 

بعد دیگه اینکههههههههههههههههههههه گواهینامم اومد در خونه و من کلی شاد شدم

اها راسی کلاسامم تموم شد دیگه و از ۲۲ امتحانام شروع میشه تا ۴ بهمن.

یواش یواش باید بشینم بخونم...خصوصا امتحان اولم که خیلی هم سخته.

 

الانم برم حاضر شم برم خونه شوشو جونم دلم براش تنگیده از دیشب تا حالا ندیدیمششششش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام سلام حال شمااااااااااااااااااااا

خوبین ؟

بچه ها ممنونم از کامنتایی که واسه پست قبل گذاشتین...خیلی قشنگ بود...

همه ی این حس های قشنگی که تجربه کردیم رو براتون از خدا میخوام:-)

کامنت شوشوم هم که دیگه نگووووووووو...اینقدر عشقولانه نوشتی عزیزم که خودش یه پسته..

ممنونم عزیز دلم

خببببببببببب دوستای گل خوبین خوشین سلامتین ؟

دانشگاهی ها که حتما مثه من از چند روز دیگه امتحاناتشون شروع میشه..

آخی یادش بخری پارسال این موقع ها من و شوشو باهم امتحان داشتیم.. ولی از امسال دیگه

من تهنام واسه امتحانام ...ولی شوشو گلم قول داده تو ایام امتحانات کمکم کنه...

و اگه شام نداشتیم  و خونه مثه کمد آقاییییییییییی وووپی بود درک کنه ( )

البت من سعی میکنم همچین نشه

بعدد بعد دیگه خبر اینکه با مامان شوشو رفتیم و کمی دیگه از خریدای عروسی که خیلی خیلی خوبه رو

انجام دادین ؟

فک میکنین خرید چی بود که خیلی خیلی خوب بود ؟

بله افرین خرید کیف و کفش!!

ولی نههه دیگه...انگار دارم سیر میشم از کیف !

اخه من مودیم تو خرید هر سری به یه چیزی گیر میدم و هی میخرم

امسال بالای ۱۵ تا کیف خریدم! مطمئنم! بنابراین امسال را سال کیف مینامیم !!

جفت کیف و کفش هردو ورنی مشکی هستن و خیلی خوشگل و گوگولیه...

و کلیی خانومانس

بالاخره خریدای عروسیمون تموم شد و موند یه چند تا روسری

 

بعدددددددددددددد اینو بنویسم تا یادم نرفته دیشب با مامانم و شوشو و مامان شوشو

رفتیم کت و شلوار شوشو رو خریدیم...هوراااااااااااااااااا

اول رفتیم ایکاتِ آرین  چند تا پوشید از آخری خوشش اومد شوشو..

ولی گفتیم چند جا دیگرم بیبینیم و بعد اگه بهتر نبود بیاییم اینو بگیریم..

کلیییییییی هم به اقاهه سپردیم که اقا رنگش و یادت نره

ولییی رفتیم تو خوده برج مغازه ی carlo cavallo  یکی دیگه پوشید بیشتر خوشمون اومد و همون رو

گرفتیم.

رنگش طوسی رنگه ( رو به تیره ) و کمی زیر نور براقه.

زیرشم جای کراوات جلیقه و فِلو  ( اگه اسمش و اشتباه نکنم) داد بهمون.به رنگه طوسی نقره ایی.

گفت واسه این مدل کراوات و جلیقه رو فقط داماد ها میپوشن..

خداییشم خیلی خوشگله...وسط کراواتشم ( همون فِلو ) یه نگین  داره

رنگش و مدلش و همه چیش هم خیلی به شوشو میاد

خدا رو شکر اینم اوکی شد.. آخه خیلی نگران بودم که آیا اون چیزی که میخواد پیدا میکنه یا نه.

 

بعدددددددددددد دیگه اینکه احتمالا عروسیمون میفته ۵ اردیبهشت ۵ شنبه.

اخه سالن اجازه نداد ۵ شنبه بگیریم ..گفت ۵ شنبه و جمعه ها فقط برای مهمون های ۵۰۰ نفر به

بالاست.

و ماهم ۴۰۰ نفریم...ولیییییییییییی امروز یه پارتی اساسی جور شد و قرار شده ۵ شنبه باشه.

واقعا تو ایران همه کار ها  فقط با پارتی حله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

راسی شب یلدا کجا بودین ؟

من و شوشو جونم خونه پسر خالش بودیم.

خیلی خیلی خوش گذشت...

مراسمات خوردنی رو کامل بجا اوردیم ( انار و تخمه و اجیل و هندونه و ....................)

بعد هم چراغارو خاموش کردن و شمع روشن کردن...

و  بعد شوهر خاله ی شوشو جونم فال حافظ گرفتن برای همه ی ۲۴ نفرمون.

فال های قشنگی در اومد ...

مخصوصا برای خودش و مامان شوشو خیلی جالب و دقیق بود..

کلا شب پر خنده و شادی بود ...و ساعت ۱ و نیم دیگه خدافظی کردیم و اومدیم...

و همان شد که بنده صبحش دیگه رس کار نرفتم از شدت خواببببببببببببببببب

 

اها اها یه چیز دیگه احتمالا ( ۷۹ درصد و نیم ) ما پنچ شنبه به همران فوامیل شوشو جونم میریم

 شمالللللللللللللللللل  چیزی خواستین ما هستیم بگین

 

 بسه دیگه خیلی سخنرانی کردم برم به کارام برسم الان شوشو میخواد بیاد خونمون

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   |