|
130
سلام سلام دوست جونیای خودم..
ما خوبیم.. شما خوبین دیگه ؟ سرما خوردگی یا انفلانزا از نوع A یا D که نگرفتین خدایی نکرده؟! چقدرررم زیاد شده... من و شوشو خوبیم و فعلا با اینکه هر دومون بیشتر هفته تو جاهای عمومی هستیم در امان موندیم. ولی از اطرافیانمون خیلی ها گرفتن. فافا جونمم گرفته و چند روزیه مریضه که رو به بهبوده خدا رو شکر. دو شنبه که رفتم سر کار همکارم گفت پسر کوچیکش نوع D رو گرفته و اگه میشه من ساعت 10 که اون میره (پیش بچه اش تو خونه ) همه کارارو انجام بدم و رسیدگی کنم.. ولی منم دقیقا اون روز تو یونی همون مسابقه هه رو داشتم.. با خجالت زیاد بهش گفتم که منم مسابقه دارم و هر دو مون ساعت ۱۰ رفتیم . و کارارو سپردیم به بچه های طبقه بالا ! مسابقه هم که برنده نشدم.. .من اولین بار بود تو مسابقه های اینچنینی که تو یونی برگزار میشه شرکت میکردم..خیلی خونده بودم و خیلییییییییی امیدوار بودم ! ولی انگار از همون امیدواری های کاذب بوده و رتبه ایی نیوردم . البت سوالاتش هم خیلی خیلی سخت بود.. وقت تموم شد به خانومه گفتم بابا چه خبرههههههه فک کردین سوالای کنکور باید طرح کنین ؟!!!!!!! این همه سخت و پر از ابهام و گزینه های نزدیک به هم ؟ که خانومه هم خندید و چیزی نگفت. مهم نیست ! نشد دیگه ! مهم کنکور ارشد سراسری هست که اسفنده... واییییییییی! هفته پیش از طریق نت ثبت نام کردم...و هنوز هیچی نخوندم. کتاباش رو به زودی میگیرم و شروع میکنم به خوندن و تست زدن! تصمیم گرفتم برای ارشد رشته ام رو عوض کنم. البت رشته که نه ! گرایشم رو. میخوام اگه بشه همون علوم اجتماعی ولی گرایش " مدد کاری" بخونم. خیلی دوسش دارم. و چند تا واحد در رابطه با مدد کاری که داشتم رو خیلی خیلی با ذوق میرفتم سر کلاسام.گرایش خودمم دوست داشتم ولی همون لیسانس براش کافیه. خیلی به امسال امید قبولی چندانی ندارمم..اخه هنوز هیچی نخوندم. ولی ایشالا شروع میکنم به خوندن ! از یه طرف خیلی خستم و حسی تو وجودم برای ادامه درس و ارشد و باز ۲ سال و نیم رفت و امد یونی و.. نمیبینم.. ولی از یه طرفم یه نیروی عجیب میکشدم سمته درس و همش به خودم میگم ..اگه شُل بدم و نخونم.. دیگه پشتم باد میخوره و نمیخونم ! مخصوصا که من ازدواج کردم و اگه بخوام تا ۲ سال دیگه بچه ایی هم داشته باشم دیگه عمررا نمیرسم ادامه بدم درسم رو . با وضعیت فعلی لیسانس ول معطله و هیچی بار لیسانسیه ها نیست ! اکثرا ! حالا تا چه پیش آید! تا اونجا که بشه تلاشم رو میزارم برای سراسری چون ازاد واقعا ارزش نداره ! ترمی ۱میلیون و ۲۷۰ هزار تومن بدی و باز همون یونی مسخره و همون استادا ! اصلا کشِش ندارم ! اگه یه روزیم بخوام ارشد آزاد بخونم میزنم علوم تحقیقات و به هیچ وجه من الوجوه دیگه نمیرم یونی خودمون ! متنفرم از خودش و محیطش و منطقه ایی که توشه! دور از جون ادم های شریف اون منطقه ... پر هست از ادم های عمله و یه لا قبا و مزخرف!! که فرهنگ و ادب و شعورشون در حد کرفس پخته هم نیست و اکثریتشون باید وقتی از بغلت رد میشن هر چقدرم ساده باشی یا فشن باشی فرقی نداره باید یه تیکه لوس و بی معنی بهت بندازن یا اینقدرر با ماشین های مسخره شون جلوت گاز بدن و از دور به سمتت بیان و دم پات ترمز کنن تا نمیدونم مثلا باحالیشونو یا وحشی گریشون رو بهت ثابت کنن!! یا پاشونو بگیرن جلوی پات تا بخوری زمین یا با یه تنه سنگین بهت بخورن و هزار تا حرکت مزخرف و حال بهم زن دیگه که تو این ۴ سالی که رفتم و اومدم این همه تَنش و استرس رو تحمل کردم ! و دیگه واقعا روزایی که کلاس دارم با بی میلی تمامممممم از جام بلند میشم و میرم سمته اون منطقه و دانشگاهمون ! دلم میسوزه برای خودم و تمام دخترایی که این همه بی فرهنگی و استرس رو هر روز و هر روز باید تو این منطقه و امثالش تحمل کنیم و کسی هم نیست که این وضع و درست کنه !
انگاری نه زن ها نه مرد ها تو مترو غیر از خودشون ادم ندیدن و همش با چشمای گشاد شده و مرموزانه بقیه رو نگاه میکنن و دنبال یه نقطه ضعف تو بقیه میگردن ! جدا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الانم که جدیدا نمیدونم چه مرگشونه که توی ایستگاه ها گاهی ۱۰ دقیقه قطارها توقف دارن و راه نمیفتن! میگن اعتصابه.. بعضی ها هم میگن دولت به شهر داری برای مترو پول نمیده و اینا هم دارن اعتراضشون رو این جوری نشون میدن !!!!!!!!!!!!!!!! اه اه اه ادم حالش بهم میخوره...
دیروز از دانشگاه که اومدم سوار بی ار تی شده بودم.. یه صندلی خالی شد تو اون ازدحام شدید جمعیت.. منم نشستم. کمی که نشسته بودم یه خانومه سوار شد که بچه بغلش بود و بچش به پسر خیلی بامزه بود. با موهای طلاییه خیلی روشن. هیچ کی بلند نشد و اون خانوم بچه سنگینش رو همین جور این دست اون دست میکرد و معلوم بود خیلی داره اذیتش میشه پا شدم و جامو بهش دادم. همین که نشست.. سریع دکمه مانتوش رو باز کرد و سینه اش رو گذاشت دهنه بچه هه و شروع کرد وسط اتوبوس بهش شیر دادن! صندلی که نشسته بود هم عقب بود و نزدیک مردا.. وای من از خجالت آب شدم و هزار بار پشیمون از اینکه جامو بهش دادم ! واقعا بعضی ها چی فک میکنن پیش خودشون ؟! زنک داهاتی یا غربتی یا بی کلاس هم نبود که بگی نمیفهمید.. ولی حتما نمیفهمید دیگه ! اه ...حالم بد شد اکثرا عمله بودن تو مردونه ( گفتم که...) و همشون زوم بودن رو اون زن. منم از حرصم اومدم جلوش وایسادم که کسی نبینتش.. ولی خودش که بیقه بیق بود انگاری.. و دو تا ایستگاه بعد که من رفتم و جلوش خالی شد و ... موند یه زن بی فکر و یه عده مرده ندید بدید و عقده ایی شاید ! و ..
چقدر غر زدم نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چیکار کنم باید میگفتم...خب ! الان دلم میخواد در حال حاضر با رضا تو یه شهر سرد و سر سبز اروپایی که اصلا هم معروف نباشه و هیچ کسی رو هم نمیشناسیم زندگی میکردیم. یه دختر کوچولوی ۳ ساله داشتم .. فوقم رو گرفته بودیم و استرس درس نداشتم.. و یه زندگی اروم رو تو اون شهر داشتیم هر روز یه قانون جدید تو اون شهر نمیومد و ادم های اون شهر مثل موش ازمایشگاهی نبودن و ... و هر بعداظهر دست دُخیم رو میگرفتم و راه میفتادیم تو خیابون های ساکت و اروم همون شهر.. که تمام خیابون هاش سنگ فرش شده ( مثل خیابون های فیلم اَفتر سان سِت ) و خلوته.. و هرکی از بغلت رد میشه جای نگاه و تیکه و تنه و هزار تار کار شرم اور بهت لبخند گرم و صمیمی بزنه و با مهربونی از کنارت رد بشه.. بعدم من و دخترکم بریم پارک و واسه مرغابی هاش نون بریزیم ! و بی دغدغه قدم بزنیم و من هی دنبالش بدو ام و اکسیژن پاکش رو بدم تو ریه هام.. !!!
جمعه شب مامی شوشو از سوریه اومد.. اون شب من و شوشو رفتیم خونه خواهر شوشو و بعداظهر و شام رو اونجا بودیم. دو تا وروجکا هم کلی شیطونی کردن و خوش گذشت.. کلی از فیلمای قدیمی رو شوهر خواهر شوشو برامون گذاشت.. جالب بود. فیلم عروسیشون رو گذاشت و منم عشق فیلم کلی حال کرده بودیم ! یعنی ۱۴ سال دیگه فیلم عروسی ما هم همین قدر قدیمی میشه ؟! و اون همه ذرق و برق و اون همه دوییدن های من و شوشو برای اینکه همه چی مون در حد خودمون تک باشه همش قدیمی به نظر میاد ؟ وایی چقدرررر همه لباس های قدیمی بود و چقدر همه چی فرق کرده ! زمان ما که دیگه بد تر هم شده و سال به سال همه چی جدیدتر و جدید تر داره میشه. فک کنم بچه هامون کلییییییییییییی به تیپ مامان باباشون بخندن.. و نفهمن که مامانشون برای لباس و ارایشش و موهاش و کفش و اتلیه و سالن و همه چییییییییش چقدرر گشته و همه جارو زیر و رو کرده تازه من جزو عروسایی بودم که برای ارایش موهام و صورتم تا اونجایی که میشد و دوست داشتم سادگی رو انتخاب کردم. نمیدونم اون دوستم که تو عروسیش به قوله خودش فشن بود.. و از یه طرف سرش موی بافته اومده بود بیرون و از یه طرف پَر اومده بود بیرون و رو گوشه صورتش طرح کشیده بودن و سایه چشماش به موهاش وصل شده بود چه طوری میخواد ۱۰ سال دیگه عکس هاش رو مثلا به بچه ا ش نشون بده آیا ؟ بگذریم.. کجا بودیم ؟ اها مامی شوشو اومد و ولی چون ساعت ۱۱ هواپیماشون میشست..دیر وقت بود و نشد که بریم فرودگاه دنبالشون و دیشب رفتیم خونش . شام رو هم طبقه پایین خونه جاریم دعوت بودیم. و تا ساعت ۱۱ و خورده ایی اونجا بودیم.. خیلی خوش گذشت و اینقدرررررررررر به این persian star و جوونک هایی دارای اعتماد به نفس های کاذب که برای تست خوانننده گی اومده بودن خندیدیم که هم من هم جاری دلمون درد گرفته بود. و نفسامون بالا نمیومد. این دختره مجریه هم خیلیییییییییییییییی بد لباسه و بد ارایشه ها چرا واقعا ؟ بعدمممم که جاتون خالی دوست جونیای من سوغاتی هامونو گرفتیم و شاد خندون برگشتیم خونه. عرضم به حضورتون سوغاتی هامون لباس بود و به اضافه چایی و شکلات و کاکائو و تنقلات و چیز میزای دیگه...حسابی مامی شوشو زحمت کشیده بود .. دسش درد نکنه بعدم که رسیدیم خونه و چشمامون باز نمیشد ، هم من هم شوشو داشتیم از خواب میمردیم.. سه سوت جیش بوس لا لا شدیم الانم که دارم شرح ما وقع براتون میدم.. و تا ساعاتی دِگر شوشو جون جونم از سر کار میاد. و از صبح شونصد بار زنگ زدم بهش و اصرار پشت اصرار که تو الان باید اینجا باشی تا من بغلت کنم ! اصلا دیگه نرو سر کار خوببببببببببببببببب ؟ و شوشو هم چون همکاراش پیشش نشستن فقط خنده تحویلم میده و هیچی نمیگه ! یه سریال هم به اسم ۲۴ تازه رشوع کردیم به دیدن و باز اعتیادمون به فیلم شروع شده. همیناااااااااااااااا دیگهههههههههههه خبری نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت برم یه فکری برای شام گوگولیمون بکنم که خربزه آبه !
پ ن : این ماچ آخریه هم برای شماهایی بود که اینقدرررررررررررر مهربونین و محبت دارین. راستی یه چیزی .. من چون میدونم که خاطرات روزانه مینویسم و خیلی اوقات پست هام مطلبی نداره که بخوایین نظر بدین و اصلا خودتون رو معذب نکنین برای نظر گذاشتن ... دوستون دارم و امیدوارم زندگی های همتون خوب خوب خوب باشه...مهربونا... پ ن ۱ : اینم عکس موهام که خواستین. یه باف تِل مانند هست جلوی سرم.۱ و ۲ ==> عکس ها حذف شد! به علت دوست نداشتن های شوشویانه ! میدونین دیگه ! پ ن ۲ : یک وبلاگ خوب و دلنوازان ! پ ن ۳ : بیکاران عزیز لطفا حالا هی نیایین بگین که تو مردم رو محکوم کردی و به ما مردا بی احترامی کردی و عمله مگه چشه ؟ و از این حرفای مفت همیشگیتون!! من گفتم دور از جون مردم شریف( مرد و زن ) اون منطقه.. گفتم عمله ( به معنی عام که همممون میدونیم ) گفتم ادم های بی شعور و فرهنگ. شما به خودت نگیر! و نیای به طرفداری از جمعیت عَمَله های چشم پاک و با شعور کامنتای نصیحت گرانه بنویس و ادعای دفاع از افراد ذکر شده رو بکن !
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 1:45 بعد از ظهر |
|

