تبليغاتX
یه دختر 20 ساله - 36
سلام سلام حال شمااااااااااا

خوبین که ؟

منو شوشو هم خوبیم.

شوشو درگیر پروژشه...البته دیگه آخرشه...و امروز خدا رو شکر تموم میشه.

منم که خالم اینا از اصفهان اومدن تهران.اخه دخی خالم و شوهرش امتحان بُرد داشتن.

امروز هم اومدن خونه ما...و منم درگیر مهمونی رفتن و مهمونی دادن و اینا هستم.

بعدد دیگه اینکه واسه مریضیم و ضعفی که داشتمم رفتم دکتر.

گفت از اون دفعه که مریض شدی ( همون مریضیه تو مشهد) هنوز رودت مشکل داره..

چون درمان نکردی و ولش کردی.فشارتم پایینه!

خلاصه کلیییییییییییییییی قرص و قطره و کپسول تقویتی داده که بخورم.

منم چقدرر میخورم همش یادم میره.

اِههههه خب زیاده...

قزص قبل صبحانه -قرص بعد صبحانه

قرص قبل ناهار ..قطره وسط ناهار ـ قرص بعد ناهار

قرص قبل شام..وسط شام و بعد شام...

اااِِِاا خب خسته کنندس..آدم غذاش کوفتش میشه 

بعدشم نه اینکه نخوام بخورم ...نههههههههههه ...یادم میره باید بخورم

 

دوشنبه شب هم با شوشو رفتیم سینما فیلم نصف مال من نصف مال تو.

موضوعش خیلی تکرارییی بود ، ولی شریفی نیا قشنگ بازی کرده بود. دو تا فسقلی هم توش بودن

که با نمک بودن. در کل بد نبود

دیشب هم رفتیم خونه داییم اینا دیدنه مبینا جیگرررررررررر

الهیی اینقد بزرگ شده بود....ماشالا وقتی به دینا اومده۴۲۰۰ بوده ولی این موضوع و فقط من میدونم.

داییم اینا به همه گفتن ۳۵۰۰ بوده تا چشم نخوره بچشون

ولی من داشتم دفتر واکسنِش رو مینگریستم ..که دیدم وزن و اینجوری نوشته

زن داییم یه جیغ زد گفت : ای وروجککک هیچ کی جز من و داییت نمیدونسته...تو ام به کسی نگو

منم گفتم باشه

خداییشم نگفتم فقط به شماها دارم میگم

بچمون کلیی مو داره ...گله سری به سرش زده بودن و لاکی به انگشتای کوچولو سفیدش زده بودن

که بیا و ببین

من نمیدونم چرا اینقدرر بچه دوست دارم ، هرجا بچه میبینم دست و پام شل میشه سریع.

با شوشو که میریم بیرون هی میگم : شوشو این بچه  رو...، شوشو اون بچه رو...

شوشو هم چپ چپ نگام کرد گفت : عزیزم بعدا نگی زودی که نی نی میخوای هاااااااااا

منم گفتم خیالت تخت من خودم بچم ..

بچه میخوام چکاررر ، بچه مردم خوبه که عوض کردن نمیخواد

اخه من خیلی بدم میاد از عوض کردن بچه

 

خب از بحه شیرین بچه که بگذریم میرسیم به درس و دانشگاه..

که من امسال اصلن حوصلش رو ندارم هیچ رقمههههههههههههههههههههههههههههه !!

تازه هنوز خرید هم نکردم.

خریده چی ؟

معلومه دیگه شونصد تا مانتو شلوار لی میخوام

الان مامانم بود میگفت : الهی بمیرم برات که نداری شونصد تا

نه خببب اخه خرید اول مهر یه چیز دیگس ..مگه نه ؟

بعدشم من تو دنیا هیچ تفریحی رو به اندازه خرید دوس ندارم..خیلی کیف داره

هر وقت من اینو میگم شوشو میترسه، میگه : من در ماه ۲ بار برای خرید همرات میام. بقیش رو میری

رانندگی یاد میگیری بعد ماشین زیر پاته ، هرجا میخوای برو

 

اصلن من نمیدونم چرا اقایون اکثرا خیلی خرید رو دوست ندارن...تعجبم والا !!

این همه کیف  داره کهههههه

اون اسکناس های بی مصرف و میدی یه عالمه چیزای خوشگل میخرییییییییییییییی

 

 

 پ ن : یکشنبه شب ، شوشو اولین کامنت و تو بلاگمون گذاشت...اونم کامنتی که هر چقدر میخونمش

سیر نمیشم...و عشق رو از تک تک کلماتش حس میکنم...ممنونم ازت عزیز دل خودم :*

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط دختر 20 ساله   |