خوبین که ؟
منو شوشو هم خوبیم.
شوشو درگیر پروژشه...البته دیگه آخرشه...و امروز خدا رو شکر تموم میشه.
منم که خالم اینا از اصفهان اومدن تهران.اخه دخی خالم و شوهرش امتحان بُرد داشتن.
امروز هم اومدن خونه ما...و منم درگیر مهمونی رفتن و مهمونی دادن و اینا هستم.
بعدد دیگه اینکه واسه مریضیم و ضعفی که داشتمم رفتم دکتر.
گفت از اون دفعه که مریض شدی ( همون مریضیه تو مشهد) هنوز رودت مشکل داره..
چون درمان نکردی و ولش کردی.فشارتم پایینه!
خلاصه کلیییییییییییییییی قرص و قطره و کپسول تقویتی داده که بخورم.
منم چقدرر میخورم همش یادم میره.
اِههههه خب زیاده...
قزص قبل صبحانه -قرص بعد صبحانه
قرص قبل ناهار ..قطره وسط ناهار ـ قرص بعد ناهار
قرص قبل شام..وسط شام و بعد شام...![]()
اااِِِاا خب خسته کنندس..آدم غذاش کوفتش میشه
بعدشم نه اینکه نخوام بخورم ...نههههههههههه ...یادم میره باید بخورم![]()
دوشنبه شب هم با شوشو رفتیم سینما فیلم نصف مال من نصف مال تو.
موضوعش خیلی تکرارییی بود ، ولی شریفی نیا قشنگ بازی کرده بود. دو تا فسقلی هم توش بودن
که با نمک بودن. در کل بد نبود![]()
![]()
دیشب هم رفتیم خونه داییم اینا دیدنه مبینا جیگرررررررررر
الهیی اینقد بزرگ شده بود....ماشالا وقتی به دینا اومده۴۲۰۰ بوده ولی این موضوع و فقط من میدونم.
داییم اینا به همه گفتن ۳۵۰۰ بوده تا چشم نخوره بچشون ![]()
![]()
ولی من داشتم دفتر واکسنِش رو مینگریستم ..که دیدم وزن و اینجوری نوشته![]()
زن داییم یه جیغ زد گفت : ای وروجککک هیچ کی جز من و داییت نمیدونسته...تو ام به کسی نگو![]()
منم گفتم باشه ![]()
خداییشم نگفتم فقط به شماها دارم میگم![]()
بچمون کلیی مو داره ...گله سری به سرش زده بودن و لاکی به انگشتای کوچولو سفیدش زده بودن
که بیا و ببین ![]()
من نمیدونم چرا اینقدرر بچه دوست دارم ، هرجا بچه میبینم دست و پام شل میشه سریع.
با شوشو که میریم بیرون هی میگم : شوشو این بچه رو...، شوشو اون بچه رو...![]()
شوشو هم چپ چپ نگام کرد گفت : عزیزم بعدا نگی زودی که نی نی میخوای هاااااااااا![]()
منم گفتم خیالت تخت من خودم بچم ..![]()
بچه میخوام چکاررر ، بچه مردم خوبه که عوض کردن نمیخواد![]()
اخه من خیلی بدم میاد از عوض کردن بچه![]()
خب از بحه شیرین بچه که بگذریم میرسیم به درس و دانشگاه..
که من امسال اصلن حوصلش رو ندارم هیچ رقمههههههههههههههههههههههههههههه !!
تازه هنوز خرید هم نکردم.
خریده چی ؟
معلومه دیگه شونصد تا مانتو شلوار لی میخوام ![]()
الان مامانم بود میگفت : الهی بمیرم برات که نداری شونصد تا ![]()
![]()
نه خببب اخه خرید اول مهر یه چیز دیگس ..مگه نه ؟
بعدشم من تو دنیا هیچ تفریحی رو به اندازه خرید دوس ندارم..خیلی کیف داره ![]()
هر وقت من اینو میگم شوشو میترسه، میگه : من در ماه ۲ بار برای خرید همرات میام. بقیش رو میری
رانندگی یاد میگیری بعد ماشین زیر پاته ، هرجا میخوای برو ![]()
اصلن من نمیدونم چرا اقایون اکثرا خیلی خرید رو دوست ندارن...تعجبم والا !!
این همه کیف داره کهههههه![]()
اون اسکناس های بی مصرف و میدی یه عالمه چیزای خوشگل میخرییییییییییییییی![]()
![]()
پ ن : یکشنبه شب ، شوشو اولین کامنت و تو بلاگمون گذاشت...اونم کامنتی که هر چقدر میخونمش
سیر نمیشم...و عشق رو از تک تک کلماتش حس میکنم...ممنونم ازت عزیز دل خودم :*