من و شووشومم خوبیم و طبق معمول مشغول کارامون.
دیروز که با خانواده شوشو اینا رفتیم بهشت زهرا سر قبر رفته گانشون..
خاله شوشو و زن پسر خاله شوشو هم آش پخته بودن...جاتون خالی.
سر قبر پدر بزرگ مادر بزرگ شوشو و کلی آدم دیگه رفتیم و بعدشم رفتیم خونه خاله شوشو
و فیلم علی سنتوری رو دیدیم.
البت من و شوشو فیلم رو ۲ هفته پیش دیده بودیم...ولی بقیه ندیده بودن..
خیلی فیلم قشنگی بود...حتما بگیرین ببینین. و البته پولش رو هم به حساب کارگردانش بریزین
![]()
هفته پیش با شوشو رفتیم خونمون و با کمک مامان شوشو و جاری جوونم تمیز کاری کردیم حسابی!
خیلی سخت بود و هرچی میشستیم تموم نمیشد !
خونه نوساز از یه طرف خوبه که نو هست ولی از یه طرف تمیز کردنش خیلی انرژی میبره!
از همه بدتر کفپوش سرامیک هست..خیلی تمیز کردنش سخته..کسایی که کفپوش سرامیک دارن
میفهمن من چی میگم ! از حالا عذا دارم که بعدا چه طوری هر روز این این سرامیکارو تمیز کنم![]()
اون روز واییییییییییی پسر سرایدار رو گفته بودیم بیاد تمیز کنه و خودمونم کارای دیگه کنیم..
ولی نشد که نشد ! کاری بلد نبود که هیچچچچچچچچچچ ، زبون هم نداشت!
تی ( همین جوری نوشته میشه ؟ ) که کثیف میشد نمیومد بگه این کثیفه بشورینش..
وایمیستاد تا ما خودمون ببینیم و بشوریم..!!!!!!!!!!
همش حرص خوردیم از دسش..
فقط فضا اشغال کرده بود و همه کار ها رو خودمون کردیم ...
تنها کاره مفیدی که انجام داد کاردک کشید سرامیک کف رو .
بالاخره ساعت ۸ شب تقریبا تمیز شد. و تا حدوی قابل تحمل شد.
بعددددددددددددددددددددددددددددددددد یه روز دیگه هم شوشو مهندس همه کاره ام رفت و شیر اب
یخچال و لباسشویی و اینا رو خودش درست کرد. که یه روز بیاد بزنگیم نصاب هاشون بیاد و نصبشون
کنه...![]()
دیگه چیکار کردم ؟
اوووووووووووووم ...آهااااان کفش شوشو رو هم خریدیم...واسه عروسی..اخه قبلیه رو که خریده بودیم
به کت شلوارش نخورد و مجبور شد یکی دیگه بخره. اخه ما اول قالپاق و خریدیم بعد ماشینش رو ![]()
منم یه کفش و کیف خوششششششششششگل مشکی خریدم ![]()
اههههههههه خب چیکار کنم گفته بودم تو کیف و کفش سیر مونی ندارم کههههه![]()
ولی راستش کفش مشکی مهمونی لازم داشتم اخه همین جمعه ایی که میاد نامزدی اولین دوسته
زندگیمه !!!!!!!
لیلا رو میگم یادتونه ؟؟ همون که گفتم از ۴ سالگی باهم دوست شدیم تو خونه بچه گیام.
بعد یادتونه گفتم یه دوست پسی داره خیلی اذیتش میکنه و میگه اگه هرچی میگم نگی چشم میرم
معتاد میشم ( به درک برو بشووووووووووو ) ..همون دوستم!
با اون پسره ی دیوونه بهم زد و با یکی از خواستگارای خوبش ازدواج کرد.
خدا رو شکر همسرش خیلی پسر خوبیه . جمعه نامزدیشونه...!![]()
شماا هم دعا کینن خوشبخت بشن...
بعد دیگه اینکههههههههههههههه یه روز هم با فافا دوستم رفتیم پاساژ گردی و لباس تو خونه ایی
گرفتم..اول رفتیم میلاد کم خرید کردیم بد نبود. بعدش هم اومدیم قائم که چیزه خاصی نداشت.
کلا نمیدونم چرا لباسا اکثرا بنجل شدن. به سختی مشه از توشون چیزی پسندید.
شما ها چیکار میکنین ؟ حتما اکثرتون مشغول خونه تکونی هستین..؟
ولی ما نداریم اخه..مامانمم که اخر خرداد خونه رو عوض میکنه پس خونه تکونی نیداریمممممممم
هورااااااااااااا
انقدرر بدم میاد از خونه تکونی..!
بهم بگن ۳۰ جور غذا درست کن میکنم...ولی بگن یه میز رو تمیز کن حوصله ندارم![]()
![]()
ولی گریزی نیست...کمتر از دوماه دیگه که میرم خونه خودم باید همه این کارارو انجام بدم..مثل همه..
وای باورم نمیشه دو ماه دیگه باید برم..!!!
دیشب اینقدرر غمم گرفته بود...ساعت ۱۲ اومدم خونه...تو اتاقم نشستم و هی اتاقم و نگاه کردم..
گریم گرفته بود شدید..
یعنی این همه خاطره تموم میشن و میرن ؟
بیشتر دوران نوجوونیم تو این اتاق بود...همه گریه هام و خنده هام و .. تو همین اتاق بوده !
کلیی از زندگیم رو باید بزارم و برم.. مامان.. بابا... امیر...سخته ها خیلی سخته..
درسته زندگی آیندم هم خیلی خیلی خوبه و یکی رو همیشه پیشم دارم که اندازه جونم دوسش دارم..
و همه زندگیمه..![]()
ولی............................................................. سخته...
درسته که بعد عروسی هر روز میام اینجا (
) و دور نیستم از خانوادم..
ولی به هر صورت دیگه دارم میرم ..
دلم تنگ میشه واسه همه شادیها و غم ها و همه چیه این خونه !
دیگه نمیدونم کی مینویسم..چون ۲۸ اسفند هم میریم شمال با شوشو جونم...
فعلا با بای ![]()
![]()