عیدتون مبارک دوست جوناااااااااااا
ارزو میکنم تو این سال ۸۷ به همه ارزوهای دست یافتنی و نیافتنی روزگارتون، برسید !!!
من رو به خاطر تاخیرم ببخشید اخه تازه چهارشنبه از شمال برگشتیم ![]()
قبل شمال رفتنمون که حسابی درگیر بودم اگه یادتون باشه نامزدی دوستم لیلا بود..
رفتم جاتون خالی..خوب بود..لیلا خیلی ناز شده بود ..لباسشم معرکه بود...همسرش هم خیلی بهش
میومد..و کلیی خوشحال بودم بابت اینکه دوستم رو خوشحال میدیدم..امیدوارم خوشبخت بشن.
بعددددش هم که رفتیم شماللللللللللللللللل
بازم جاتون خالیییییییییییییییییییییییییییی
۹ روز در شمال بسر بردیم...همراه خانواده شوشو جووونم
۲۸ اسفند راه افتادیم ساعت ۲ بعداظهر...
۳ تا ماشین بودیم..وسطای راه ماشین شوشو جوونم پنچر شد و داستان ها داشتیم...![]()
بعد تازه نزدیکای بندر انزلی هم مه شدیدی جاده رو گرفته بود و چون به تاریکی خورده بودیم
خیلی خیلی سخت میشد جاده رو دید..گاهی هم اصلا دیده نمیشد !!![]()
خلاصه رسیدیم بندر و مستقر شدیممم![]()
۳ روزی که بندر بودیم ( شوهر خواهر شوشو جا گرفته بود رفتیم اونجا
)
به گشت و گذار تو بازار هاش و دیدن اسکله و دریا رفتن گذشت...
داستان ها هم سر چیدن سفره هفت سین داشتیم..
اخه نه ماهی داشتیم نه تخم مرغ رنگی..
که هر دو تاش رو من و شوشو و پسر خواهر شوشو ( ۷ سالشه ) درست کردیم..![]()
که اخر پستم عکسش رو براتون میذارم ![]()
تخم مرغمون خیلی جیگر شد شکل عمو نوروز درستش کردیم..با اولیه ترین و محدود ترین امکانات!
بعدددددددددد سال تحویل هم که کلی باحال بود برای من و شوشو..
چون اولین عیدی بود که من و شوشو کنار هم دیگه بودیم..
یه عید فراموش نشدنی بود...
خیلی حس خوبی داشتم که لحظه سال تحویل عزیز ترینم کنارمه......
بعدش هم عیدی ها دریافت شد
از مامان و بابای شوشو نقدا "...و از شوشو جونم هم کادو گرفتم.
یک عدد دستگاه که هم اتو مو هست(iron) و هم بابلیسه درشت ( فر کننده مو دیگه
)
خیلی خوشحال شدم از گرفتنش ..چون میخواستم بعدا بخرمش ولی شوشو منو سورپرایز زده
کرد
وسیله ی خیلی بدرد بخوری هست برام..مرسی عشقه من ![]()
منم هدیه شوشو رو براش اورده بودم و بهش دادم..یک عدد ریش تراش دیگه که من کاراش رو بلد نیستم
فقط میدونستم شوشو همچین چیزی لازم داره و میخواد بخره...واسه همین جلو جلو رفتم و خریدم![]()
البت اصلا قابل شوشو گلم رو نداشت ![]()
بعددددددددددددددددددد ۳ روز هم رفتیم لاکان شهر ( نزدیک رشت) ویلای داداش شوشو.
و تا اخر ۷ فروردین اونجا بودیم..
که اون چند روز هم خیلی خیلی خوش گذشتتت جاتون خالی..
یه روزش رو رفتیم لاهیجان و تله کابینش رو سوار شدیم که خیلی با صفا بود...
عکسش رو اخر پستم میذارم .
یه روز رو هم من و شوشو دو تایی رفتیم یه جاهای اطراف لاکان شهر ..
یه تیکش خیلی خیلی با صفا بود.. و تقریبا بکر بود !!
که اسمش رو گذاشتیم دریاچه غورباقه ها...
اخه کلییی غورباقه ها سر صدا میکردن ... و حرف میزدن واسه خودشون ![]()
عکس اونم میزارم ببینین...![]()
یه روز دیگش رو با خانواده رفتیم وسط جنگل و کنار یه دریاچه نشستیم..
بقیش هم به بازار رفتن
( اخه خانم ها همه جا بازار رو باید برن حالا میخواد چیزی داشته باشه یا نه
)
و گشت و گذار تو شهرک گذشت ![]()
تو این ۸ -۹ روزی که شمال بودیم یه بار هم بارون نیومد ! و خیلی گرم بود...
ولی با همه احوال شمال خوبی بود ![]()
اهاااااااااا یه چیز دیگه قبل مسافرت یه پرو دیگه هم رفتم واسه لباس عروس..
کار روی بالا تنه اش رو کرده بود..خوشگل شده بود..
حالا قراره بعد ۱۳ فروردین برم و لباس رو تحویل بگیرم.
بعددددد ( وای چقدر حرف میزنی دخترر ...خوبه ۲۰ سالته ...!!!! ۶۰ ساله بشی چقدر حرف میزنی
)
دیگه اینکهههههههههههههههههههههههه دیروز هم با خواهر شوشو رفتیم خونمون...
تا خریدای عروسی رو بچینیم.
خواهر شوشو خریدای من رو ..منم خرید های شوشو رضام رو بچینم..![]()
مال من کامل چینده شد..ولی مال شوشو هنوز مونده..
وسایل من که خیلی خیلی خوشگل چینده شد...
یه عالمه کارتون خالی رو با سایز های مختلف کنار هم دیگه چیندیم..بعد یه پارچه ساتن نباتی رنگ
روش انداختیم... و وسایل رو گذاشتیم..
و با روبان و مهره های رنگی و تورهای زرشکی و پیازی رنگ تزیینش کردیم..
کلی سخت بود ... و نزدیک ۶ ساعت طول کشید تا همش رو چیندیم..
امرزو هم قراره مال شوشو رضا رو بچینیم ![]()
راسی سرویس خوابمون رو هم اوردن..گذاشتیم تو اتاق خوابمون..
کلیی ذوقیدیم من و شوشو و همش میرفتیم میومدیم نگاش میکردیم و از سلیقه خودمون تعریف
میکردیم.![]()
حالا هر کی میدید میگفت زن و شوهر مشکل دارن !![]()
![]()
انگاری اینقدرر بزرگ هست که من نصفه شب شوشو رو از تخت پرت نکنم پایین !
اخه من تقریبا بد خواب هستم و خیلی ووول میزنم و این چند باری که کنار شوشو خوابیدم همش
اذیتش کردم ..یا از تخت پرتش کردم پاییین یا اذیت به طریق دیگه !![]()
مثلا بیدارش کردم یه چیزی گفتم و خودم گرفتم خوابیدم..
و شوشو تا مدت ها بعد خوابیدن من خوابش نبرده !!![]()
و کلییی اتفاق دیگه که شوشو بهتر از من یادشه ![]()
خب دیگه خیلی حرف زدم برم سراغ کارام دیگه اخه بابا ۲۵ روز دیگه عروسیهههههه!!!
ووووییییییی![]()
![]()
پ ن : وبلاگمون یکساله شده...تبریک نمیگین ؟![]()
![]()
![]()
پ ن ۱ : عکس ها :
۱: این عکس مال همون موقعس که تو جاده پنچر شده بودیم...من دیدم اسمون خیلی قشنگه..
اخه دم غروب بود..واسه همین سریع یه عکس انداختم![]()
۲: این عکس یه مرغ دریایی هست بر فراز دریای خزر
. شوشو گرفته عکس رو.
۳: این جا هم خیلی قشنگ بود..این قهوه ایی های عکس رو میبینین ؟ این ها زمین نیست هااااااااا
آبه!!!!!!!!!
ولی گَرد درخت ها که قهوه ایی هست روش نشسته و عینه زمین خشک شده...! طوری که اگه
کسی ندونه فک میکنه زمینه..و با اولین قدم فرو میره تو آب
شوشو میگفت حالت باتلاقی هم داره
احتمالا...!
۴: اینم عکس تله کابین لاهیجان .![]()
۵:اینم عکس مرداب غورباقه ها که براتون وصفش رو کردم.![]()
۶: این رو هم بالای تله کابین که بودیم گرفتم .
۷: این هم شاهکاره عکسیه شوشو جوووونم هست از غروب لاهیجان.![]()
۸ :این هم عکسه تخم مرغ جیگررررر
ما که از زیباییه عکس گرفتنمون این همه به وجد میاییم و تعریف میکنیم از خودمون ..
خالق این همه زیبایی چی باید بگه !!؟ ![]()