عرضم به خدمتتون که دیشب رفتم یه نامزدی اینترنتی!!
یعنی اینکه عروس خانوم خوشگل و شادوماد همدیگرو تو نت پیدا کرده بودن!
بعده چند ماه دوستی و بررسی شباهتها و تفاوت هاشون به این نتیجه رسیده بودن که
باهم تفاهم دارن و بعدا خانواده هاشون رو مطلع کردن و بعدم ....لی لی لی ییییی!!!
دیشب هی نگاشون میکردم و میدیدم که چهره هاشون هم بی شباهت به هم نیست.
انگار اینا از روزه اول دنیا قسمت هم بودن و بعد چه جوری بساط جور شده ه این دوتا تو یه زمان
یه روم برن و باهم حرف بزنن و بعد از ۱۰۰۰ تا ادمی که ممکنه باهاش چت کنن قرار بزارن هم رو ببینن
و بعدم ...تااااااااااااااااا دیشب که نامزدیشون بود!
این اسمش چیه ؟ قسمت ؟!!
نمیدونم...ولی حقیقتش اینه که من قبلا" اصلا" به قسمت اعتقاد نداشتم ولی وقتی
با شوشو اشنا شدم و ....و نظرم برگشت! انگار دو نفر که قسمت هم نباشن زمین و زمان میچرخه
و اینا به هم نمیرسن و گاهی هم برعکس ! وقتی دونفر باید سرنوشتشون باهم گره بخوره همه چی
دست به دست هم میده و این دونفر به هم میرسن !
هرکی عکس شوشو رو میبینه یا خودش رو میگه ته چهرتون شبیه همه !!!
اولین بار محبوبه جونم ( یکی از دوستام
و البت جای خواهرمه) بهم گفت ، منم تایید کردم ..
ولی نه خیلی مطمئن! ولی بعد اون هم خیلی ها بهم گفتم این موضوع رو!
نمیدونم چقدر این موضوع رو شنیدین یا قبول دارین که زن شوهر ها بعد چند سال زندگی
شبیه هم میشن !! البت نه شبیهِ شبیه کههه ولی تو مایه های هم میشن ![]()
یه چیز دیگه اینکه دیشب تو نامزدی دوسته عروس پیشم نشسته بود و میگفت خواهر کوچیکه داماد
دوسته صمیمیه خواهر منه تو مدرسشون !
یعنی تو با یه آدمی تو نت اشنا میشی و بعد میبینی خواهر دوسته خودت با خواهر اون آدم دوسته !
واقعا دنیا خیلی خیلی کوچیکه هااااا ![]()
دیگه اینکه شوشو جوووون جونم رفته اون شهری که درس میخونه ... مهندسی عمران میخونه
البت ترم اخرشه و فقط ۴ واحدش مونده و دوتا پروژه ایی که جای پایان نامه های ما دارن !
امروزم کلاسِ یکی از همون ۴ واحدشه ، که از شانس بدمون استادش حاضر غایب میکنه و
به خاطر این یه درس باید شنبه ها ۶۰۰ کیلومتر رو برهههه!!
ولی من بش گفتم بابا یکم خالی ببند بگو من زن دارم دوتا بچه داره...بهونم رو میگیرنن و اینااااا...![]()
منم که امروز کلیی دلم تنگ شده براش. تهران که هست اگه یه روزم نبینمش خب زیاد دلتنگ نمیشم
ولی وقتی مسافرت میره یا تهران نیست وضعیت فرق میفوکولههه![]()
پنج شنبه هم رفتیم کارتامون رو گرفتیم ...با اینکه این همه به مرده سفارش کردیم که بابا جونننن
نوشته های توی کارت رو هم طلا کوب بزن باز قهوه ایی زده بوددد کلی کفرم در اومد ولی چاره چی بود؟!
حالا بعدا عکسش رو میزارم :-)
ادم وقتی میخواد یه مجلسی بگیره مثل نامزدی پیشه خودش فک میکنه که بابا یه لباسه و
یه ارایشگاه و یه سالن و یه فیلمبرداری!! ولی بعد که میفته تو کار میبینه که نههههههههههههههههه
خیلی سخت تر از این حرفاس !
اینقدر چیزای ریز و درشت هست که باید بهش فک کنی و درست کنی و بخری و جور کنی
کهههه مغزت عینه الان من سوتتت میکشه !
از اینا که بگذریم فکر و خیالش یه چیز دیگس ! که خوب برگزار شه و همه راضی شن و
همه چی اوکی باشه و اوووووووووو غیره...وای وای ![]()
البت اینکه میگم همه راضی باشن که نمیشهههه چون ایرانی جماعت کاملترین و بهترین
قضیه رو هم یه چیزی توش در میارن که بشه نقل محافله عزیزشون و بحرفن در موردش!
بلههه این طوریییاس که اینجوریییاس !!![]()
فرداهم روزه اوله دانشگاه بعده ۲۰ روز تعطیلیهههههه
سلام دانشگاه و دوست جووووووونام که کلی دلم تنگ شده براتونننننن![]()
واسه بغلیای صبا جونم
واسه رقصای جوادی و مسخره بازیای سیمین جونم
واسه خنده های ازاده جونم
واسه هر کره های موزیانمون سره کلاس استاد معین ( یه پیرمرده ۷۰ ساله ولی کلییی با کلاس
از اینا که بدون دستمال گردن دانشگاه نمیان و همش از اسکی روز جمعشون تعریف میکنن
)
و ....................... حتی واسه پیشی های سمج دانشگاه ![]()
خب دیگه امشب خیلی حرف زدم برم یکم سراغ کنفرانس فردام که یه کلمش رو هم ننوشتم !!
من نمیدونم اخه دیگه تاریخ چیه که کنفرانسِششش![]()