188
و اینک من اومدممممممممممممممممممممممممم
دعوام نکنین چرا اینقدرر دیر به دیر
اخه حالم خوب نبود اصلااااااااااا![]()
۳ هفته پیش بهتر شدم اومدم خونمون که چند روزی بمونم
مامی شوشو هم باهامون اومد ولی از شنبه اش که تنها شدم اینقدرررررررررر باز بالا اوردم گلاب به روتون
که باز حالم افتضاح شد و با شوشو برگشتیم خونه مامانم و الان هم هنوز اونجام.
البته الان یه ۲ ساعتتی اومدیم خونمون سر بزنیم شوشو کاراشو کنه و من هم خونه مامانم اینترنت ندارم
دارم از اینجا اپ میکنم.
دلم برای اون روزایی که بیشتر اپ میکردم تنگ شده
دلم برای زندگی تو خونم تنگ شده
دلم برای عادی زندگی کردن
کم خوابیدن
غذا درست کردن
جارو کردن
سر کار رفتن
خرید رفتن
تجریش رفتن
پیاده روی
شنا رفتن
و هزار تا کار که قبلا به نظرم عادی میومد تنگ شده حسابییییییییییییییییییییییییی
ولی فقط به عشق پسرمون که تو دل من خونه کرده تحمل میکنم
روزام الان خیلی بهتر شده تهوعم خیلی کم شده
سرگیجه و ضعف داشتم که یه هفته اییه بهتر شده .. ولی همچنان شب ها به سختی میخوابم
بیشتر تو یه اتاق دیگه پیش مامانم چون شوشو گناه داره من اینقدرر ناله میکنم و چرخ میزنم نمیزارم بخوابه
نصفه شب ساعت ۴ صبح مامانم برام هندونه میاره ![]()
![]()
اخه من خیلی عطش دارم و کلا هندونه رو خیلی دوست دارم و ساعت ۴ ضعف دارم و هندونه هه خیلی
بهم حال میده.
وزنی که کم کرده بودم از ۶ کیلو ۲ کیلوش برگشته..و غذا تقریبا همه چی جز کباب و جوجه میخورم.
از این دو تا هنوز بدم میاد..![]()
دیگه اینکه همه میگن اصلا قیافت مثه ادم های ۴ ماهه حامله نیست
شکمم زیاد بزرگ نشده و خیلی معلوم نیست.
کسی ندونه نمیفهمه نی نی دارم.
به عبارتی ۴ ماهم تموم شده و تو ۵ هستم.
حسه خوبیه..که داره میگذره.. دلمون برای نی نی تنگ شده و عینه ادم های هوووووووووول منتظریم زودی
مهر ماه بیاد تا نی نی رو ببینیم..
رضا هزار تا بر نامه ریخته برای بازی و زندگی با پسرش و هی میگه باید مثه خودم فنی بشه فلان بشه
بیسار بشه.![]()
منم که هزار تا بر نامه برای تیپش و موهاش ریختم.:![]()
هی میرم بنتون این شلوار بلیز ها که مال بچه پرو هاست رو میبینم و قربون صدقه اشون میرم.
ولی هنوز لباسی نخریریدیم.
چون معلوم نیست هنوز که از کجا میخواییم سیسمونی بخریم.
فقط مامانم خوشحالللللللللللل کلی جاکت و پلیور های خوشگل و با مزه براش میبافه.![]()
منم با اینکه از بافتنی بدم میاد یه چیزی دارم میبافم که بعدا توش پر میشه و شکل هزار پا قراره بشه :دی
خلاصه که این جوریاستتتتتتتتتتتتتت
در کل خیلی خوبه و یه انگیزه قوی داریم هممون..
من و رضا خیلی خوشحالیم و یه جورایی انگار این نی نی عشقمونو چند برابر کرده..
و احساس ۳ نفره شدن خیلی جالبه..و حتی فکر بهش هم خنده میاره رو لبامون.
دلم میخواد به دنیا بیای مامان جونی بچلونمت![]()
اینقدرررر بوسه روزا برات میفرستم میگیریشون ؟
حرفامو میشنوی روزا ؟
قربون دست و پای کوچولوت بشم چیکار میکنی اخه اوون توووووووووووووو
زودی بزرگ شو بیا پیش ماااااااااااا قشنگم........
دل من و بابا رضا جونی برات یه ذره شده..
منتظرم هفته دیگه ۲۰ ام بیام دکتر برای چکاب تا بتونم صدای قلبت رو بشنوم عشقممممممممممم![]()
دیگه دیگه اینکه سالگرد ازدواج و توادم با سالهای پیش تفاوت داشت و نشد بریم فشم یا بریم بیرون چون حالم
خوب نبود..
فقط شب سالگردمون با شوشو رفتیم تجریش و هدیه برای همدیگه خریدیم.![]()
من لباس برای شوشو و شوشو برای من یه انگشتر سری بیژوکس سواچ رو خرید که ابی رنگه
خودم خیلییییییییی دوسش دارم گوگولیه.
و یه جعبه شرینی هم شوشو خرید اورد خونه.![]()
درسته فرق داشت ولی در عوضش امسال من بودم و رضا بود و نی نی بود...
نی نی هست .. یه نی نی که پسره و با وجود تمام ترسی که از درد زایمان و این چیزا تو وجودمه
لحظه ها رو میشمارم تا ببینمش.. از الان..
قربونت بشم.. من و بابا رضا جونی عاشقتیم..![]()
رضا نوشت :
عزیز دلم امسال ۵ اردیبهشت سالگرد ازدواجمون رفت تو ۴ سال..
رضای ماهم گاهی از فکر اینکه چقدررر دووست دارم میخوام دیوونه شم..
عزیز من تا هر جا که باشی کنارتم
تا اخرش دیوونتم...
تو نمیدونی که جونمی..............عشقمی.. عزیزمی..
وقتی هستی دلم نمیخواد از پیشت پا شم.. وقتی نیستی عکست رو میارم رو صفحه مبایلم و میبوسمت.
عشق من.. من افتخار میکن
م به حس و حالی که بینمون هست..من افتخار میکنم که حاصل عشقمون یه
پسره که روز به رزو داره بزرگ تر میشه تا بیاد و خوشبختیونو هزار برابر کنه.
رضا جونم مثه همیشه بدون عاشقتم و تا اخر دنیا عاشقت میمونم..
و همه این حس های خوب لطف خدا مونه که دوسمون داشته و منو تو الان همدیگرو داریم و ایشالا
پسر گلی هم مارو داره...
میبوسمت.. و بدون که خیلی برام ارزش داری و تو برای من بهترین همسر دنیای..
نه فقط تو این کلمه ها.. بلکه تو دنیای واقعیه واقعی...![]()
من متولد فروردین 1366 هستم و همسرم متولد مرداد 1362 .