237

سلام سلام از یه خونه 3 نفره
خونه سه نفره ایی که نفر سومش خیلی وروجک شده و گاهی اینقدررر اذیتم میکنه که گریم رو در میاره.
البته منظورم از اذیت شیطنت های معمولی یه بچه اینقدریه:*
به قوله رضا این دو هفته دیگه خیلی بیشتر میفهمه
نمیتونی دعواش کنی و تا دعواش کنی وقتی کار بدی میکنه سریع ناراحت میشه بغض میکنه و لب بر
میچینه اگه دست به چیزی که مال خودش نیست بزنه و بهش بگم نیما نکن یا انگشتم رو به حالت
نه این ور اون ور کنم
میگه : اااااااااااههه ( با کسره ) که یعنی بهم نگو نکن و انگشتت رو بیار پایین.
موقع غذا خوردن همچنان داستان داریم و هزار تا وسیله عجیب غریب میارم رو میز صندلی غذاش
تا حواسش پرت بشه و غذا بخوره.
مثل گردو شکن..قرص..قطره مولتی..قوطی قرص ویتامین سی و ...
دندون های بالاش هم در اومده خیلی با حال شده قیافش.
تازههه چند تا لغت جدید هم یاد گرفته
بهش میگم ببعی میگه ؟
میگه : ب ب ( با فتحه)
دمبه داری ؟
میگه : ب ب ( با فتحه)
کلاغ پر هم یاد گرفته و انگشتش رو مثل ما میزاره رو زمین میگه ک ( با فتحه) بعد میاره بالا کل دستش رو
میگه : پ ( با فتحه)
براش کتاب میخونم و برگ درختارو نشون میدم میگم برگ اونم بعد کلی تلاش میگه : برب :))
جدیدا همش میخواد به من چسبیده باشه هر جا که میریم یا تو خونه که هستیم.
راستی دوباره سرماخورد نیم نیم ما ..اخه یه شب رفتیم با پیمان اینا پارک و بیرون اینا.
و از صبحش باز سرما خورد گیش شروع شد و تازه امروز بعد یه هفته خیلی بهتر شده و ابریزشش قطع شده.
چند روز پیش هم 40 ام عمو ی رضا بود و مراسمات ختم فامیل تموم شد.
واقعا که ختم خیلی بده و رو روحیه ادم تاثیر بد داره.
وقتی همش عروسی هستیم میگیم وای خسته شدیم چقدر لباس بپوش مو درست کن حاضر شو برو
ولی قدر نمیدونیم در واقعا ..ایشالا تا باشه عروسی باشه. و عزاو غصه خیلی بدهههههه
هفته پیش پنج شنبه هم رفتیم بهشت زهرا پیش بابا جان..
فکرمون باورش شده که بابا جان نیست ولی دل و قلبمون نه!
وقتی رفتم سر خاکش تازه فهمیدم دلم خیلیییییییییی براش تنگ شده..خدا رحمتت کنه بابا جان
دیگه دیگه اینکه بابا رضا هم ظهرا میاد ناهار خونه..
و تقریبا بیشتر کارای باباجان رو سر و سامون داده..
و دنبال کارای اون راننده است که به باباجان زده بود..
عوضی همه رو تو دادسرا و دادگاه خریده و رای رو که به نفع ما بود به نفع خودش کرده
خیلی عصبی شدیم هممون و مجبور شدیم وکیل توپ گرفتیم تا حالش رو جا بیاریم.
تا اون باشه دیگه با رشوه حق رو ناحق نکنه.
خودمم خوبم و درگیر زندگی و بچه داری و مهمون داری.
نمیدونم نوشته بود که در اثر استخری که قبل ماه رمضون رفته بودن گوشم عفونت کرده ..یا نه
بعد کلی دکتر عمومی و نتیجه نگرفتن..دیگه بی خیالش شدم ولی دیدن نه بابا شب تا صبح همش ترشح
داره و خارش شدید داشت
این شد که گوش پاک کن کردم توش و خون اومد.
دیگه مجبور شدم رفتم دکتر گوش و حلق و بینی
که گفت پرده گوشت سوراخ شده.
داره داده که فردا برش پیشش اگه روند ترمیمش خوب بود که هیچی اگه نه عمل کنم.
فک کن!!!!!!!!!!
با یه استخر مسخره و ندونم کاری کارم به کجا رسیده.
خلاصه که درگیرم.دعا کنین فردا که میرم پیشش بگه داره خوب میشه :(
فردا صبح هم نیما ازمایش خون داره ( دکتر برای چکاب یکسالگیش داده)
واکسنش رو هم هفته پیش زد.. و خیلی اذیت نشد خدا رو شکر.سبک بود این دفعه.
دیگه دیگه هم خبری نیست..پنج شنبه سبا دوست دوران دانشگاهم میاد پیشم.
هفته دیگه هم باید پیمان و نودی و علی اینا( فامیلای شوشو) رو بگم..
خیلی وقته میخوام دعوتشون کنم نمیشه.
خلاصه که اینم از روزگار ما.
بریم سراغ تولد اقا نیما.
تم تولدش که زنبوری بود.. و همه تزیینات رو خودم درست کردم البته با کمک بابا رضا.
2 ماهی هر شب بعد خواب نیما میشستم و همه رو میکشیدم طراحی میکردم پرینت میگرفت رضا میبریدم
و میچسبوندم..خلاصه کلییییییییی کار داشت و مردم.
یه سری بشقاب و لیوان و ایناش رو هم از موسسه تولد گرفتم.
روی همه لیوان ها تزیینات دیوار و سقف و حتی نی ها و بشقاب نها و همه چیییی نوشته نیما تولدت
مبارک :))
کیکش رو به قنادی *کو*ک که واقعا به نظرمون ژورنالیترین کیک های تولد رو داره سفارش دادیم.
ولی دوست نداشتم کیکش هم زنبور باشه به نظرم لوس میشد و فقط گفتیم چند تا زنبور کوچولو
روش باشه:)
مزه و طعمش ولی عادی بود و خوشمزه بود.
لباساش هم یه کت شلوار بود وموقع بریدن کیک لباس زنوری تنش کردیم اقا پسر رو که هر دو تاش رو
مامانم خداییش خیلییییی زحمت کشیده بود و براش دوخته بود.طرحش رو هم خودم داده بود.
هدیه خودمون قطار بزرگ* مارک تولو بود.
هدیه مامان بابام و برادرم ماشین شارژی کنترلی بود.که نیما عاشقش شده بود.
هدیه مادر شوهرم صندلی ماشین بود.که منو نجااات میده ایشالا از بچه بغل کردن.
عمه و عمو جونش هم براش ماشین گرفته بودن که رو هوش بچه کار میکنه و هر کدومش داستانی داره
و فک کنم یه 1 سال دیگه نیما خیلی با هاشون حال کنه.
مادربزرگ و عمو ی خودم و دو تا از خاله های رضا هم دعوت بود که اونا هم زحمت کشیدن پول بهش هدیه دادن.
خلاصه همه و همه با حضورشون در درجه اول و بعد با هدیه های زیباشون ما و پسرمون رو خوشحال کردن.
غذاها رو هم همه رو خودم درست کردم و از بیرون نگرفتیم امسال.
( کلاب .چیکن استراگنف.دلمه فلفل بادمجان.الویه تو نون المانی سرو کردم.شنیسل و ران مرغ سوخاری)
2 مدل ژله و تیرامیسو هم دسر ها بود . سالاد کاهو و سالاد پیازچه هم درست کرده بودم.
فقط به علت حجم بالای کاری که داشتم اصلا نشد غذاها و دسر هارو اون جوری که همیشه میکنم
و دوست دارم تزیین کنم و تزییناتشون دقیقه 90 شد.:(
همینا دیگه.بقیه چیزا هم که تو عکس واضحه.
اقا نیما جونی هم تقریبا خیلی همکاری کرد بچم و دیگه اخریا حوصله عکس نداشت و خیار دادیم دستش:))
اینارو نوشتم هم برای خودمون یادگاری بمونه هم به خاطر سوالاتی که ازم کرده بودین دوست جونیا.
میبوسمتون بریم سراغ عکسااااااااااا:* در ضمن عکسا قر و قاطی هست ببخشید.
قبلش هم عذر خواهی میکنم اگه صورتامون رو سفید کردم :*خودتون میدونین دیگه...
پ ن : این پست رو 3 شنبه نوشتم امروز پست کردم.. باورتون میشه ؟ اخه عکسا اپ نمیشد خیلیییییی
اذیتم کردددددد
پ ن 2 : فرشته جونم از هدیه زیبات ممنونم خیلی برام با ارزش بود دوسته گل من:****** میبوسمت
خیلی زحمت کشیدی واقعا .. ماااااااااچچچچچچچچچ
من متولد فروردین 1366 هستم و همسرم متولد مرداد 1362 .