248
خوبین چه میکنین با این حال و هوای بهاری و خواب الودگییییییییی
وای که همش دل ادم خواب میخواد ولی با کار و بچه کوو خوااااب
من خیلی وقته نزدیک سه هفته است که از سفر اومدم و میخوام بیام بنویسم ولی باورتون میشه
اصلا وقتی ندارم برای نوشتن ؟
از صبح که با نیما بلند میشیم مشغول بازی و غذا و سر کله زدن و کار خونه و اینا هستیم تا 11 شب که جفتمون
هلاکیم دیگه.
بابا رضا هم که تا 2 میره باغشون و کارگر داره و چند وقتیه داره سیستم ابرسانی و لوله کشی باغ رو درست
میکنه چون از 2 یا 3 ماه دیگه که بره سر کار و پروژه خودش دیگه کسی نیست اینارو درست کنه.
گاهی میاد خونه و میگه شیطونه میگه خونه ویلایی ایندمون و باغ رفتن جمعه هامونو بی خیال بشیم و کل
باغ رو بکنیم یه برج باغ شونصد طبقه و حالشو ببریم.. ولی باز یه روز میاد خونه میگه هیچی باغ نمیشه
حیفه باغ رو از دست بدیم اونم یه باغ نزدیک خونمون و تو تهران.
خلاصه که در گیر و دار کارای پدری و شونصد هزار مسئولیت بعد باباش درگیر هست و من ارزو میکنم زودتر
این بساط ها تموم بشه رضا بره سر کار خودش و زندگیمون برگرده به همون ارامش و روال قبلی.
از طرفی دوست دارم که رضا ظهر میاد خونه و هم برای من هم برای نیما تنوع و حال خوبیه..
ولی از طرفی هم زندگیمون یه جوریه احساس میکنم کار خونه ام 2 برابر شده و یه سری مسائل دیگه که
اینجا جای گفتنش نیست.
الان که فرصت کردم بیام چند خطی بنویسم بابا رضا رفته و داره با نیما بازی میکنه.
سوار تاب اتاقش هست و باباش هلش میده و براش شعرای دوران بچگی خودش و میخونه.
من داد میزنم و میگم : بابا رضا اخه شعرای دسرت درمون برای بچه بخون.. اونم سریع تپولویم تپلو رو میخونه.
بعدم صداشون میاد که دارن با هم ماشین بازی میکنن.
از صبح که نیما بیدار شد پمپرزش رو عوض کردم و رفتیم برای صبحانه.
لقمه پنیر و کره براش درست کردم که نخورد همه رو رو مالید به بلیز من و هی گفت : آآآآآآخ آآآآخ و زد پشت دست
خودش که یعنی چه کار بدی.. منم کره ها رو از رو بلیز مشکیم پاک کردم و براش با ارامش توضیح دادم که
این کار بدیه و برای بار صد هزارم ازش خواستم لای لقمه اش رو باز نکنه و همین جوری ارم گاز بزنه و بخوردش
و اون برای بار صد هزارم لای لقمه کوچولوش رو باز کرد تا ببینه لاش چیه و بعد یکم ازش خورد و ..
دیدم میلش به نون نیست براش بسته چی پفش رو که خیلی دوست داره باز کردم و 6 یا 7 تا از اون رو خورد و
بردمش رو تاب اتاقش براش کتاب شعر ناصر کشاورز رو خوندم و تابش دادم.
یه بوته و دو بوته
وای یه چیزی رو مونه
اون خاله عنکبوته
نترس کاریت نداره
نه عقربه نه ماره..
...
..
نیما هم عشق کرد و خوندید و گوش داد.
تو این فاصله لباسای کثیف رو ریختم تو ماشین و روشنش کردم.
اخه تا فرصت پیدا کنه پشت من لباسای کثیف رو از ماشین میریزه بیرون کلشو میکنه تو ماشین لباس شویی
و من حرص میخورم.
ولی اینجوری نمیتونست.
به عشق لگو بازی راضیش کردم از تاب بیاد پایین..
یکم لگو بازی ماشین بازی استوانه هوش بازی کردیم و یه کتاب دیگه براش خوندم و رنگ ها رو باهاش کار کردم
خسته شد و کتاب رو بست گذاشت تو کشوی کتاب هاش و درش رو بست.
بعدم مشغول خیلی ببخشید پی پی شد .
رضا هم دیگه اومد خونه و ساعت 12 و نیم بود.
سبزی پلو و کوکو رو درست کردم نیما رو شستم و اومدم پای لب تاپ.
این بود یه نصفه روز از زندگی ما که خیلی از روزهامون شبیه امروزه.
دو روزی میرم خونه مامانم..جمعه ها با خانواده شوشو هستیم حالا یا تو باغ یا خونه مامیش.
یه روز با گروه 8 نفره فامیلی میریم چارکی جایی..
و خلاصه زندگی میگذره خدارو شکر.
پنج شنبه هم با رضا نیما رو بردیم پارک ملت و خیلی برای هر سه مون خوب بود.
راستی این چند وقته که نبودم کلی مناسبت هم بود که من ننوشتم..
25 فروردین تولدم بود و من 1 سال دیگه از زندگیم رفت و کلی پخته تر شدم و کلی تغییر کردم.
6 اردیبهشت سالگرد ازدواجمون بود و زندگیمون رفت تو 6 سال..
و من رضا 1 سال دیگه هم کنار هم و با هم بزرگ شدیم و گذروندیم..
و روز مادر بود که بازم به همتون تبریک میگم هم به دخترا هم به زن ها هم به تمام مادر های عزیز.
و من خیلی بیشتر فهمیدم تو این سال که مادر یعنی چی ؟!!
و همه اینا وقتی ارزش داره برام که میدونم سلامت هستیم..
هم خودم هم همسرم هم بچم و هم خانواده هامون و هیچی برام از این بیشتر ارزش نداره.
دیگه دیگه اینکه امسال برای مامانم و مامی شوشو دمپایی رو فرشی و 2 تا روسری خوشگل هدیه گرفتیم.
کادوی تولدم یه بارونی قرمز بود که شوشو برام از مان *گو تر*کیه گرفت.
هدیه سالگرد و روز زن هم چیزی نگرفتم و ندادم.
چون خیلی هزینه سفرمون شد و قرار شد چند ماه دیگه شوشو یه جا بهم نقدی بده.
دیگه دیگه هم خبری نیستتتتتتتت که نیست.
ایشالا سعیم رو میکنم تو این هفته از نیما و سفرمون بنویسم و اگه شد عکس بزارم.
فعلا بوسسسسسسسسسسسسس و خدا نگهدار همتون.
من متولد فروردین 1366 هستم و همسرم متولد مرداد 1362 .