240
چه خبرا چه میکنین با این سرمای استخوان سوووووووووووز
واقعا خیلی سرده امسال و الان 2 ماهه من همش حس زمستونو دارم از سرما انگار نه انگار پاییزه.
این سرماخوردگی هم حسابی ترسوندتم و کلی خودم و نیما رو میپوشونم.
دوروز پیش که برای دیدن شتر ها و علم ها و تعزیه رفته بودیم نزدیک خونمون و شب بود با این حالی که کلیییی
لباس تن نیما کرده بودم و پتوش رو هم دورش پیچیده بودیم ولی باز اومدیم خونه پاهاش سرد بود.
دلم یه جوراب خیلی کلفت میخواد براش بخرم ولی جز این حوله ایی ها گیرم نیومده.
همه بوت های سیسمونیش هم براش بزرگن از بس این پسرک ما فسقلیه.
پاپوش هاش هم بهش کوچیک شدن.. حالا فردا پس فردا میرم دم خونه مامانم یه مغازه هست کلاه ها و
جوراب های نیما رو ازش میگیرم شاید از این پاپوش ها اورده باشه بگیرم براش.
اخه من از فردا تا دوشنبه میرم خونه مامانم.. اخه شوشو جونی داره فردا صبح میره کیش.
یادتونه گفتم یه بلیط رفت و برگشت فرست کلاس برنده شد تو *جشنواره ؟
همون رو اوکی کرده و فردا داره میره.
هتل هم قراره بره اونجا بگیره.. اخه یکی از همسایه هامون کیش هست پسرش و قراره اون بیاد دنبال شوشو
و راهنماییش کنه یه هتل بره. چون تور نیست باید جدا بگیره.
برای همین من و نیما هم میریم خونه مامان من تا شوشو جونی برگرده ایشالا زودی.
اخه من شب ها تنهایی میترسم وگرنه نمیرفتم.
خلاصه اینم از این.. و من از حالا موندم که 4 روز بی شوشو چیکار کنم.. دلم برات خیلی تنگ میشه هانی.
دیگه دیگه اینکه الان 4 ماهه من یه نوکی خریدم ولی هی یادم میره اینجا بنویسم.
یعنی فک کنم ننوشتم ؟!!
نوکی هم ماشین عزیز منه .. یه ام وی ام نوک مدادی. اسم نوکی هم از رو ماشین فافا برداشتم.
شوشو داشت برام میخرید این ماشین رو ولی بابام فهمید گفت من براتون میخرم.. چون بالاخره من اگه
م ( یعنی من ) تو خونه من بود میخواستم براش یه ماشین بخرم حالا که میخواد واقعا بشینه پشت ماشین
من میخرم براتون.این شد که نوکی رو بابام هدیه داد بهمون.
البته این داستاااااااااااااااان سر دراااااااااااااااااز دارد.
ما این ماشین رو تحویل فوری 2 هفته ایی نوشتیم و به رنگ قرمز رژی!
اونم کی ؟
ماه اردیبهشت!
بله درست شنیدین اردیبهشت. ولی از اونجایی که این شرکت **مدیران* خودرووووووووو گند ترین بی نظم ترین
بد قول ترین و مزخرفترین شرکت تولید ماشین هست کلیی مارو اذیت کرد و کلیییییییییییی اعصابمونو خورد کرد
هی امروز فردا کرد هی این ماه و اون ماه کرد برای رنگی که سفارش داده بودیم.
اخر هم زنگ زد بهمون ماه مرداد و گفت : قرمز تولید نمیشه بیاین یه رنگ دیگه بردارین.
ما هم اعصابمون خط خطی شد و اصلا میخواستیم منصزف شیم و بریم ازاد بگیریم.
ولی دیگه بر حسب شرایط رفتیم و همون نوک مدادی رو برداشتیم.
من عاشق قرمز هستم تو ماشین و یا صورتی ولی هرچی صبر کردیم قسمتم نیود که نیود.
و با دلی نه چندان خوشحال نوکی رو گرفتیم.
و اینجوری شد که نوکی مال من شد و قرار شد دیگه خودم بشینم و با نیم نیم اینور اون ور بریم.
5 جلسه هم تعلیم رفتم چون گواهینامه ام مال 5 سااااااال پیش بود و یادم رفته بود همه چی.
کمی هم میشینم با کمک شوشو ولی به طور جدی از هفته دیگه شروع میکنم تا رانندگیم عالی بشه به امید
خدای بزرگ.
خلاصه که اینم از داستان ماشین من که مدت هاست میخواستم بنویسم تو خاطره هامون نمیشد.
و این شد که ما تصمیم گرفتیم دیگه عمرا ابدا هرگز سمته این کارخونه نریم.
به شما هم همین توصیه رو میکنم دوست جونیااااااااای مهربون.
دیگه دیگه اینکه من الان با هزااار زور و کلک نیما رو خوابوندم تا تونستم بیام و بنویسم وگرنه که نمیزاره وروجک
همش میگه بغلم کن باهام بازی کن منو اینور اونور ببر یا اینکه میخواد مثل من بزنه رو کیبور لب تاپ و تایپ کنه.
عاااااااشق لب تاپه..رححمم هم اصلا نداره.
کلیم وروجک شده اقاااااااااااااااااااااا
مثلا در موردش دارم با کسی حرف میزنم سریع میفهمه و میاد جلو بهمون میخنده یا همون کاری رو که دارم
توصیفش میکنم دوباره انجام میده یعنی اینکه : داره منو میگه که این کار رو میکردم !!!!!
کتاب حیواناتش رو خیلی دوست داره..
امروز کتاب رو گذاشتم جلوش ..تقریبا یک هفته ایی بود که براش نخونده بودم..
اخرین باری که براش میخوندم هر حیوونی رو که میگفتم بهش و میگفتم : نیما این حیوون مثلا پیشی
چی میگه ؟ همه رو در جواب میگفت : ba ba
فک میکرد همه حیوونا مثل ببعی میگن به به
ولی امروز کتابش رو بعد یه هفته بدون اینکه من اصلا براش بخونم باز کرد عکس سگ اومد.
سریع خودش گفت : آآپو ( همون هاپوی خودمون) و بعدش با یه مکس کوتاه گفت : آ پ آ پ
یعنی این هاپوئه و میگه هاپ هاپ
من خشکم زد که چظور بعد یه هفته یادش مونده و دیگه فهمیده همه حیوونا نمیگن به به
دیگه دیگه از کاراش اگه بخوام بنویسم:
تندی میدوئه و اگه من پای گاز باشم سریع زیر گاز رو کم و زیاد و خاموش میکنه و منو حرص میده.
و وقتی هم که میگم : نیما جان مامان نکن کار بدی و براش توضیح میدم که اگه به گاز دست بزنه چی مشه
در جواب میخنده.. کمی خودش رو در حد چند ثانیه کنترل میکنه و دست نمیزنه ولی بعد چند ثانیه باز
طاقت نمیاره و کار خودشو میکنه :))
دیگه اینکه همه خونمون لک لک و جای انگشتای اقا نیماست و دیگه از اون خونه بدون لک و برااق خبری نیست
و گاهی روزی دو بار میز ها و سطوح رو پاک میکنم ولی باز اخر شب لک لکه.
دیگه دیگه اینکه بدون اینکه کسی یادش داده باشه اکثر اوقات 4 زانو میشینه فسقل خان.
من قربون اون پاهای کوچولوت مامانییییییییییییییییییییی اخه منو میکشی با این کارات نفسسسسسم.
دیگه دیگه اینکه اگه صدای ایفون یا زنگ در ورودی بیاد سریع میگه : گیه ؟ همون کیه خودمون.
تلفن موبایل یا بیسیم رو میزاره دم گوشش و روشونش بیشتر و یه چیزایی برای خودش میگه و مثلا حرف میزنه.
وقتی کسی نماز میخونه یا مهر میبینه یا یه پارچه شکل جا نماز روزمین میبینه سریع سجده میره یه حالت
با مزه ایی که یه پاش رو هواس و سرش زمینه و مصلا داره سجده میکنه..جدیدا چون به رضا موقع نماز خوندن
خیلی نگاه میکنه .. وقتی سجده میره یه چیزایی هم الکی زیر لب میگه و لباش رو تند تند تکون میده :))
هر نوری یا لوستری یا نور خورشید رو که میبینه صداش رو اروم میکنه انگشت اشاره اش رو به اون نور میگیره
و با صدای خیلی اروم میگه : ببببببق با فتحه. یعنی برق !
همچنان به غذا و قاشق و پستونک و هر مدل خوردنی میگه : هم با فتحه.
می می که میخواد یقه منو از جا میخواد در بیاره خودشو لوس میکنه و میچسبونه که یعنی می می میخوام.
به اب هم میگه اب با فتحه.
خیلی راحت در کشو و کابینت ها رو باز میکنه.
یه کار بد که بهش مربوط نیست انجام میده یا دست میزنه به چیزی که نباید بزنه خودش یه صدای ناراحت
ددر میاره یا انگشتش رو سمت ما میگیره این ور اون ور میکنه یعنی نباید دست زد به این !
( ولی مدیونین اگه فک کنین دست نمیزنه :))....)
کلاغ پر و اتل متل و ماشین بازی و این کارا رو هم که خیلی وقته بلد ه.
دیگه دیگه اینکه هوشششششششش زیاااد ولی تنبلی فراووون ...یعنی منظورم اینه که هنوز راه نمیره.
در استانه ی 1 سال و دو ماهگی هستن اقاااا ولی میترسه بدون کمک بایسته یا راه بره.
گاهی حواسش نیست میبینم چند ثانیه بدون کمک ایستاده ولی تا میفهمه سریع میشینه..میترسه فک کنم.
برای وزنش هم که هنوز 8 کیلو هست یه دکتر دیگه بردم به اسم *حسن * برخوردار.
که خیلی تعریفش رو شنیده بودم ولی چیز خاصی نگفت. ازم خواست شیرم رو قطع کنم و گفت ژنتیک
پدر هست و نگران راه رفتنش نباشم. گفت اگه شیرت رو قطع کنی غذا خوردنش بهتر میشه وگرنه
تا 2 سالگی 9 کیلو هم نخواهد شد.
من کلی دپرس شدم.. ولی اصلا نمیتونم شیر خودم رو قطع کنم و از شیرم محرومش کنم..
فقط سپردم دیگه دست خدا و سعی میکنم مثل قبل تا ایشالا در ماه های اینده خدا بخواهد و نیما
بهتر غذا بخوره.. چون فعلا که خیلیییییییییییییییییییییییی موقع غذاش اذیت میکنه و خیلی بد غذاست.
دیگه دیگه هم خبری نیست و جز اینکه خیلی دوستون دارم. حتی اگه کامنتا و نوشته هاتون
رو از من دریغ کنین.
میبوسمتون ببخشید اگه پستم طولانی شد. ممکنه برای شما جذابیتی نداشته باشه کارای بچه یه ادم
دیگه ولی من مجبورم تو نوشته هام اینا رو هم بنویسم تا یادگاری برامون بمونه.
بوسسسسسسس زیاااد
پ ن : یکی از دوست جونیا دستور تیرا*میسو رو خواسته بود .. عسل جون هم فایل های تصویری زنبوری
دو تاش رو یادمه و قول میدم هفته دیگه انجامش بدم.بوسسسسسسس
من متولد فروردین 1366 هستم و همسرم متولد مرداد 1362 .